تبليغاتX
آیینه سایت نشریه بیداری
با درود به خوانندگان وبلاگ بيداري

شماره های 32 تا 39 برای دریافت و مطالعه اماده میباشد.به پايين صفحه برويد
.

تشیع آپاندیسی بربدنی مریض به نام اسلام!
شیعه دروغ و خدعه ای به عظمت یک دهم کل مسلمانان
!

در بخش نخست اشاره کردم که پس از فوت محمد، سران اعراب چون فهمیده بودند و میدانستند که قیام آن حضرت کلاً جنبه ی مدنی و دنیائی داشته است و چنگ زدن به وجود «الله» و تمسک به آسمان بهترین وسیله بوده است تا اقوام عرب نواحی نجد و حجاز را به زیر یک حکومت و یک پرچم بکشد، برسر خلافت(جانشینی) محمد و رسیدن به فرمانروائی، به بحث و مجادله و مبارزه پرداختند. درآن هنگام، به ذهن هیچ یک از اعراب، مقامی به عنوان خلافت دینی و آسمانی خطور نمیکرد. زیرا همگان برطبق آیات قرآن آگاه بودند که محمد خود را خاتم النبیین معرفی کرده و به همین دلیل رسم جانشینی دراسلام به مانند سلسله پیامبران بنی اسرائیل وجود ندارد. هرچه هست جانشینی برسر حکومت و اقتداراست... ازعلی جوانترین بیکاره ی عرب، تا ابوسفیان محتشم و رئیس نامدار قبیله اموی، میدانستند که «محمد»، الله و سماوات را وسیله ای کرده است تا به مدد آن بر قبایل عرب چیره شود و به شهرت و قدرت و پادشاهی برسد. نمونه اش جنگهائی بود که با همزبانان خود میکرد و نامه هائی بود که مشهور است به پادشاهان دیگر اقلیمها می نوشت تا به دین او درآیند و مطیع و منقاد او شوند. اصحاب و یاران محمد آگاه بودند که با اعلام ختم پیغمبری در قرآن، بخش دینی و آسمانی حکومت جانشین ندارد و آنکس که به عنوان خلیفه برگزیده میشود، تنها و تنها در بخش زمینی ی حکومت جانشین محمد است.
اعراب در همان ابتدای دعوت محمد برای قبول اسلام و پیوستن به او، هدف و منظورش را دریافتند و میدانستند که او تشنه ی حکومت و قدرت است. به همین جهت بزرگان طوایف حتا عموهایش «عباس و ابولهب» که به مراتب از او برتر و نامدارتر بودند، همواره او را مسخره می کردند که برادرزاده مان دیوانه شده و از ما می خواهد مطیع او شویم و به حکومتش گردن نهیم و اطاعتش کنیم. با وجودی که سالها بود محمد با زن ثروتمند و محتشم عرب «خدیجه بنت خویلد» ازدواج کرده و دارائیهای خدیجه را صاحب شده بود، بازهم بعضی از اعراب مکه رسماً و به وضوح او را همان چوپان شترهای ابوطالب میدانستند و قبول حکومت محمد درزیر لوای دین، برایشان بسیار سنگین بود. حتا عموی بزرگش ابوطالب (پدر علی» علیرغم حمایت جانانه اش از محمد دربرابر خطرات جانی، هیچگاه آئین محمد را نپذیرفت و پاسخ دعوتهای برادرزاده را با تمسخر میداد. علت دشمنی و کینه ی کسانی مانند ابوسفیان و ابو لهب عموی محمد به همین دلیل بود که میدانستند محمد به هدف حکومت و کسب قدرت، در مقابل بتهای مورد احترام آنان، بتی جدید به نام «الله» را در ذهن خود ساخته و راه پیغمبران بنی اسرائیل را برگزیده است.
ابوسفیان ازنامدارترین سران عرب پس ازآن که در فتح مکه به زور شمشیر آئین محمد را پذیرفت و مورد بخشش قرار گرفت و سهم بزرگتری از غنائم را صاحب شد، به اعراب و حریصانی که با ولع به ربودن اموال مشغول بودند رو کرد و گفت: «بخورید و ببرید!... به همان الله تان سوگند، نه الله ی بود و نه جبرئیلی آمد. محمد می خواست سلطان شود، که شد...»
آری بامرگ محمد، قدرتطلبان و حریصان و شیفتگان پول و ثروت، هریک به دلیلی خود را شایسته حکومت و جانشین میدانستند. در این میان سر علی که ساده لوحانه خورا لایق حکومت میدید، بی کلاه ماند و کسی رغبت به او نشان نداد؛ جز چند نفر گدا گرسنه مانند «یاسر- ابوذر غفاری- بلال حبشی و یک دو تن دیگر»
از نظر شیعیان، درآن زمان تمام مسلمانان مرتد شدند و مرتد هستند، بجز این چند تن هوادار علی که پایه ی تشیع بعدی را نهادند و به شیعه ی علی معروف شدند.
اما تشیع اصلی را جعفر امام ششم شیعیان بنانهاد و برایش شریعت درست کرد.
شیعه زائده ای است مصنوعی که توسط هواداران علی و عموماً پس از مرگ علی درست شد و برای تأیید و تحکیم ادعاهای خود، بزرگترین دروغها را در کنار تاریخ دین اسلام وضع کردند تا اثبات وجود کنند. از آنجمله:
1- شیعه می گوید که محمد پس از مراسم حج الوداع در برگشتن از مکه به مدینه، در بین راه در محلی به نام «غدیر خم» به کاروان همراه دستور میدهد که توقف کنند وآنگاه بر روی سکوئی که از کوهان شتران برایش درست میکنند میرود و خطاب به همراهان در ضمن سخنانی «علی» را به جانشینی تعیین کرد...این ادعا دروغی است بزرگ و چنان بی شرمانه که مسلمانان سنی (غیر شیعه) که 90% پیروان محمد را تشکیل میدهند، شیعیان را کافر و مفتری میدانند و عقیده دارند که به محمد افترا بسته اند. زیرا تاریخ از واقعه ی غدیر خم به نحوی دیگر سخن میگوید.
شرح واقعه این است که: قبل از ماه ذی حجه که ایام حج است، محمد لشکری را به سرکردگی «علی» به یمن فرستاده بود تا باکسانی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند بجنگد و در ضمن گرفتن اموالشان به نام غنیمت، جزیه و مالیات آن نواحی را نیز با خود به مکه بیاورد تا ضمن شرکت در مراسم حج، اموال بین محمد و بیکاران و خوشنشین های اطرافش تقسیم شود. اما پس از غارت اموال، اکثریّت سپاه غارتگر همراه علی، که دین و اسلامشان دردزدی و چپاول خلاصه میشد، راضی نشدند اموال به مدینه منتقل شده و تقسیم شود. آنان تمام اموال غارت شده را از آن خود میدانستند و معتقد بودند آنها جنگیده و کشته و زخمی داده اند؛ به چه دلیل از ثروتی که توسط انان غارت شده است دیگر اهالی مدینه باید بهره مند شوند. از این رو غنائم را میان خود تقسیم کردند و سهمی هم برای علی کنار گذاشتند. زمانی که علی از این واقعه خبردار شد، به محافظان و خود دستور داد به زور و حتا کشتن چند نفر از اعضای سپاه، اموال را از آنان بازستانند.
این عمل سبب شد که کینه ی علی در دل بیشتر همراهان و سپاه به وجود آید به طوری که درخفا تصمیم به کشتن علی گرفتند و مترصد بودند تا فرصتی پیش آید و علی را بکشند. خبر این تصمیم پنهانی، به گوش محمد رسید و از جان پسر عمو و دامادش بیمناک شد. به طوری که درهمان میان راه برگشت به مدینه، مجبور شد. مردم را جمع کرده و برایشان سخنرانی کند. در این سخنان، محمد به مردم گفت، «علی از من است و خون او خون من است(چون پسر عمو و از یک طایفه بودند) پس هر کس که مرا دوست دارد، باید علی را هم دوست داشته باشد. خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست دارد و دشمن بدار آنکس که علی را دشمن میدارد...» به این ترتیب مانع کشتن علی به دست حریصان غنیمت شد. همین و همین و این تمام مسئله ی غدیر است؛ و موضوع چنان کوچک و کم اهمیّت که حتا درهیچ یک از خطبه ها و سخنانش که در نهج البلاغه جمع است، خود علی به آن اشاره ای ندارد... حتا علی در نامه ای به معاویه می نویسد:«همان مردمی که باابوبکر و عمر بیعت کردند، به من هم بیعت کرده اند و شما باید اطاعت کنید...» او نی گوید محمد و خدا مرا به جانشینی برگزیدند. اما آخوندهای شیعه براین واقعه مهر خلافت و امامت علی زده اند و با دروغ و خدعه، علی را نه تنها خلیفه ی نخست محمد بلکه امام تعین شده از سوی خدا میدانند. امام، یعنی پدیده ای که دردین اسلام نبوده و نیست و بدعتی است که گروه رافضی بنانهاده اند.
2- اصول دین اسلام عبارت است از« توحید- نبوت- معاد» که در کتاب تألیف محمد به نام قرآن، به آن اشاره شده است. اما شیعیان دو اصل دیگر را جعل کرده و به آن افزوده اند؛ به نام«عدل -امامت» صفت عدل مانند دیگر صفاتی که مسلمانان برای الله قائلند، در مذهب شیعه یک اصل شده است تا امامت و خلافت علی را توجیه کند و بگویند که خدا چون عادل است، فهیمیده است چه کسی را جانشین محمد کند! امامت یک وصله ی ناجور و یک زائده ای است که گروه هواداران علی درست کرده اند تا برخلاف آیه ی خاتم النبییین، پیامبری محمد را ادامه دهند. بحث امامت چنان یاوه و بی ریشه است و چنان دور از خرد و استدلال است که تن به مسخره و شعبده میزند. شیعه معتقد است که امامان نیز مانند محمد از طرف الله تعیین شده اند و همین تعیین مقام آسمانی برای علی و یازده نسلش، یعنی تداوم رسالت و مغایرت با گفته ی قرآن که محمد را آخرین پیامبر معرفی کرده است. البته شریعت شیعه براین دوازده نفر نام رسول و پیغمبر نمیگذارد، بلکه با فریب و ریا، آنان را امام خطاب میکند که معنای پیشوا دارد؛ ولی همان مختصات رسول از قبیل وحی و حدیث گوئی و معصومیّت را برایشان قائل است. شیعیان کذاب در این بیراهه چنان با بلاهت سرگردان رفته اند که برای حسن عسکری امام یازدهمشان که ابتر و بی نسل بود؛ پسری دروغین ساخته و به نام امام دوازدهم و غائب، او را درون چاهی چپانده اند و بیش از دوازده قرن است اورا در این چاه محبوس و در مدفوع خود غرق کرده اند.
3- آوردن جمله:«علی ولی الله» در تشهد و اذان و به هنگام نماز، از دیدگاه اسلام بدعتی است کفرگونه که حتا در میان شیعیان نخستین مرسوم نبوده و از اختراعات و دستورهای شاه اسماعیل صفوی دائم الخمر بوده است.
4- مراسم عزاداری در روز عاشورای ماه محرم، شامل سینه زنی، زنجیر کوبی، قمه زدن بر سر و صورت خود و اطفال کم سن و سال، آنهم درمیان معابر و درملاء عام تداومش در دیگر ایام سال، جز نمایش توحش، و اثبات بلاهت چه نامدارد؟!
این نوع ابداعات به نام تشیّع، در دینی که خود پایه و مایه اش خرافات و جهالت است، بار خرافات دین اسلام را چند برابر کرده است.
به این دلایل و دیگر براهینی که شرحش سبب درازای کلام میشود، مذهب شیعه، که انشعابی ساختگی و بدعتی دروغین درشریعت و سلطنت محمد براعراب است، سبب شده است تا عامه ی مسلمانان، شیعیان را رافضی یعنی ترک کننده ی دین و بالاتر از آن کافر بدانند.

دکتر مهرآسا
+ نوشته شده توسط بیدار در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:18 |
این وبلاگ با دامنه bidari1.blogfa.com فیلتر شد ولی با دامنه bidari1.blogfa.ir هنوز مشاهده میشود البته وبلاگ جدید    اماده است

شیعه! مذهبی دروغین و بدعتی در اسلام و به شدت خرافی تر از اسلام! 

 از دکتر مهرآسا

دینها و آئینهائی که در برهه هائی از تاریخ توسط جاهطلبان و شیفتگان قدرت با عنوان پیغمبر یا رسول تدوین و ابداع شده اند، در نفس امر، چیزی جز حکومت کردن رسولان و مقید کردن پیروان نبوده است. از ابتدای پیدایش ادیان تاکنون، تنها ارمغان چشمگیر این محصولات خیال و توهم، ایجاد خشونت، کینه، نفاق و دشمنی میان مردم و سرانجام جنگ و خونریزی بوده است. دین، میوه ی پندار و خیال چند نفر قدرتطلب و شیفته شهرت درزمانهای گوناگون تاریخ تمدن بشر بوده است که میخ استحکامشان را به آسمانها وصل کرده اند. سودآوری و نتایج مثبتی که این ابداعات برای رسولان مدعی داشته است، وسوسه ی شهرت و قدرت را در بسیار کسان دیگر اعم ازمستعد و بی مایه برانگیخته و آنان را به گام نهادن درچنین راهی تحریک کرده است. پیروزی، حشمت و جاه و جلال رسولان و پیغمبران موفق، افرادی دیگر را که درخود استعداهائی را سراغ داشتند، چه آن زمان و چه بعدها، ترغیب و تشویق کرده است تا دراین بازار پررونق وارد شوند و به تجارت خداشناسی پردازند و متاع دین و پیغمبربازی را بیش ازپیش عرضه کنند.

این که درمیان مسلمانان به عدد 124هزار پیغمبر مرتب اشاره می شود، به این دلیل است که داعیان این شغل پردرآمد و درعین حال شهرت برانگیز، کم نبوده اند؛ و اتفاقاً تاریخ به نامهای بسیاری اشاره دارد که به گونه ای خود را وابسته به سماوات دانسته و ادعای رهبری در دنیا و آخرت داشته اند و کاری از پیش نبرده اند. رقم 124هزارهرچند بار فراوانی ازدروغ و اغراق همراه دارد و جمع پیغمبران نام برده در تورات و انجیل و قرآن حتا به عدد 24 تن نیز نمیرسد، اما رقم گزافۀ ذکرشده، فزون بررنگ و بوی طعن و مسخره اش، حکایت از ازدیاد شیفتگان این شغل پردرآمد دارد.

درتاریخ طبری جلد سوم صفحۀ 322 دروقایع روزهای آخر زندگی محمد می خوانیم:«پس پیغمبر را خبردادند که به زمین یمن مردی بیروم آمد نامش اسود و دعوی پیغمبری همی کند. و به زمین تازیان اندر مردی بیرون آمده است از بنی اسد نام او طُلیحه و مردمان بسیار از یمن و از تازیان براسود و بر طلیحه گردآمدند و بدیشان بگرویدند... و پیغمبر خود آگاهی از مسیلمه داشت...»

می بینیم که دست به نقد آوازه ی سه پیغمبر جدید به گوش محمد رسیده و متوجه شده است که رندانی دیگر هم هستند که پی به حقه برده و مانند او عاشق قدرت و شهرتند.

مسخره تر از دینهای قوام گرفته و به ثبت رسیده و یا محو شده درگذر زمان، شاخه هائی است که از آنها روئیده و نشو و نما یافته و گاه از خود پایه و ساقه، ماندگارتر بوده اند. به این معنی که دین اصلی چه پایدار بود و چه محو میشد، شاخه ها و شعبه های سربرآورده از همین دین رشدمی کرد و دوام می آورد و به دکانی جدید تبدیل میشد. آخرین نمونۀ آن «دین بهائی» است که شاخه ی بابیگری بود و در حالیکه بابیگری برافتاد و امروز پیروان باب بسیار نادرند، بهائیّت لنگان لنگان به راه افتاد و بالاخره بعد از یک و نیم سده، با گذشت زمان و زاد و ولد، چند میلیون پیرو دست و پا کرده است.

دین یهود، دین عیسا و دین اسلام در درازای تاریخ هریک ده ها شعبه و زائده از خود بیرون داده و برجای گذاشته اند؛ که حافظ بزرگوار در قرن هشتم هجری از آن با نام جنگ هفتاد و دو ملت یاد میکند؛ و اکنون رقمی به مراتب بالاتر است.

یکی از شاخه های دین اسلام، تشیع و یا «شیعه» است که هرچند بنیادش به زمان مرگ بنیانگذار اسلام «محمد ابن عبدالله» مربوط میشود، اما رسمیّت و نسج و نمایش درقرن دوم هجری و در زمان عباسیان اتفاق افتاد و توسط «جعفر ابن محمد » که امام ششم شیعیان دوازده امامی است، فقه و شریعتش نوشته شد.

چگونگی پیدایش.

به هنگام وفات محمد تمام یاران، صحابه و اقوام میدانستند که او کسی را به جانشینی برنگزیده است. زیرا تعیین جانشین درحالیکه او خود را آخرین پیغمبر معرفی کرده بود؛ و همچنین با وجود حکومت مطلق بر سرزمین نجد و حجاز ادعای سلطنت نداشت، نقص غرض بود و مخالف آیه های قرآن رقم می خورد. بنابراین، نه قرآن و آیه خاتم النبییین به او اجازه میداد همانند پیغمبران بنی اسرائیل کسی را به عنوان جانشین پیامبر تعیین کند، و نه قادر بود به نام حاکم، خلیفه معرفی نماید. زیرا او ادعای پیغمبری داشت نه حکومت! به این جهت چند نفر از اعراب جاهطلب از سران قبیله ها که میدانستند نبوّت محمد بهانه و لفافه ای بود برای حکومت کردن؛ و آن حضرت دستکم در 11سال آخر عمرش رسماً فرمانروا بود و همچون تمام فرمانروایان آن زمان، جنگید و غارت کرد، به هوس جانشینی افتادند. انصار، درسقیفۀ بنی ساعده گردآمدند تا با «سعد ابن عباده» بیعت نمایند. مهاجران به دور «ابوبکر و عمر و ابن الجراح و ابوعبیده و..» جمع شده بودند و معتقد بودند که خلیفه ی حاکم باید در بین مهاجران باشد. به این ترتیب در بینشان مجادله پیش آمد و مهاجران رأی انصار را قبول نداشتند. آنگاه از سوی برخی از انصار پیشنهاد شد که هریک از دودسته برای خود امیری برگزیند. مهاجران این کار را نپذیرفتند. سرانجام،«عمر» دست ابوبکر را گرفت و به او بیعت کرد و او خلیفه شد.

لازم به یادآوری است که محمد به هنگام ناخوشی، و چند روز پیش ازمرگش که در اثر ضعف و بیماری توان رفتن به مسجد را نداشت، به «ابوبکر» دستورداد به مسجد برود و پیشنماز مسلمانان شود. این اشاره را اطرافیان به توجه آن حضرت به ابوبکر توجیه کردند؛ زیرا تا آن زمان پیشنماز مسلمانان خود محمد بود. ابوبکر از یک سو یار غار محمد محسوب میشد و همراه او از مکه به مدینه گریخته بود، و از سوی دیگر پدر زیباترین زن محمد و سوگولی حرمش بود. در نتیجه، پس از مرگش به اشاره «عمر» که از بزرگان قریش بود، ابوبکر خلیفه ی بخش سیاسی و حکومتی  رسول الله شد تا به کشورداری و حکومت بپردازد. البته درهمین زمان، «علی» داماد و پسرعم آن حضرت که خونها برای پایداری حکومت اسلام ریخته بود و همواره از شمشیرش خون می چکید، خود را سزاوار این شغل می دانست و همراه با چند نفر از منسوبان و یاران، با خلافت ابوبکر مخالفت کرد. اما چون تعیین جانشین برروی بیعت یا رأیگیری انجام میشد، اندک هواداران علی، ره به جائی نبردند.

علی که همچنان تنها و در کنار مانده بود، پس از مدتی به جبر یا اختیار، با ابوبکر بیعت کرد؛ و در زمان خلافت عمر خزانه داری خلیفه را نیز به عهده گرفت. علی همچنین دخترش ام الکولثوم را که 12 سال داشت، به عقد عمر درآورد و به این ترتیب «عمر» داماد علی شد که پدرزن، هفده سال از داماد جوانتر بود. علی تنها پس از کشتن عثمان بود که در جوّ انقلابی قتل عثمان و زمینه ی قحط الرجال توانست زمام امور مسلمانان را به عنوان خلیفه چهارم به دست بگیرد؛ که تاریخ اسلام از بی کفایتی و عدم لیاقت او سخنها دارد.

متاسفانه هراندازه ابوبکر و عمر سیاستمدار و مدیر و مدبر بودند، علی از فن سیاست و زمامداری و جامعه شناسی، به کل بی بهره بود. یک جنگجوی خشن، با اندامی کوتاه و بازوانی پر قدرت؛ اما فاقد هوشمندی و مدارا و تدبیر. برعکس، علاج هر معضل را در برق شمشیر میدید و حل مشکلات را تنها در کشتار و خونریزی میجست. علت عدم اقبال مردم به علی در روزهای پس از فوت پیغمبر اسلام به این دلیل بود که علی از هر خانوادۀ عرب یکی را با دستان خود کشته بود و بیشتر اعراب از او متنفر بودند. تمام فضیلت و مهارت علی بر تیغه ی شمشیر تکیه داشت. به همین جهت، در تمام چهار سال و چند ماه خلافت، کارش ایجاد کینه و چند دستگی در میان اقوام عرب و جنگیدن با مسلمانان مخالفش بود؛ و پیوسته با مسلمانان می جنگید. در زمان خلافتش یک وجب به اقلیم امپراتوری اسلام افزوده نشد.

جنگ مهمش با لشکریان طلحه و زبیر ازصحابه ی پیامبر و به فرماندهی «عایشه» همسر سوگلی محمد به جنگ جمل مشهوراست که طلحه و زبیر کشته شدند. جنگ بزرگ و طولانی اش با سپاه معاویه - مدعی خلافت- است که پس از کشته شدن هزاران مسلمان از دو طرف، با حکمیت پایان یافت و علی در این حکمیّت شکست خورد و خلافت را به معاویّه باخت. به این علت، گروهی فراوان از لشکریانش به این بهانه که علی از اسلام برگشته و تن به حکمیّت داده است، او را رهاکرده و گروه خوارج را به وجودآوردند و دشمن خونی علی شدند و حتا با او جنگیدند؛ ولی سرانجام شکست خوردند...

پس از این شکست، سه نفر از خوارج تصمیم گرفتند که در یک موقع معین سه شخصیّت مهم عرب« علی- معاویّه - عمرو عاص» را بکشند. خوارج این سه شخصیّت را مسبب برادر کشی و نفاق بین مسلمانان میدانستند. دو نفر از آن سه تنی که تصمصیم به ترور گرفتند، موفق نشدند؛ زیرا در شب موعود، معاویه در جایگاه همیشگی اش نخفته بود؛ و مأمور کشتن عمرو عاص نیز نتوانست به موقع برسد. در این میان تنها «عبدالرحمان ابن ملجم» بود که موفق شد شمشیر یمانی و زهرآگینش را در محراب مسجد بر فرق علی بکوبد و او را بکشد.

بنابراین، علی که شیعیان این همه برایش کرامات و خرق عادت می بافند و او را آگاه به اسرار و رموز غیب و آفرینش می دانند، نه آگاه از دسیسه و حمله ی قاتلش بود؛ و نه توانست مانع حمله شود، و نه توانست زخم شمشیر را مداوا کند. اما بدبختانه، پیروانش قرنهاست از مرده ی علی و مقبره ی علی، طلب شفا و دفع بلا و فنای دشمن میکنند. این نوع نگرش، چیزی نیست مگر «بلاهت ذاتی» که در غالب گرفتاران دین و آلودگان به مسائل لاهوت به ویژه شیعیان به وفور وجود دارد.

بیان این مختصر تاریخچه جهت رسیدن به مقصود و توصیف شیعیگری است.

این بحث ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط بیدار در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 2:55 |
بیداری 31 منتشر شد

ایمان مطلق و تعبد، دشمن خردورزی و سبب فقراست.

  تعارض دین با منزلت آدمی!

 

از دکتر مهرآسا

تعبد و عبادت از اعمال بردگی است و عبد و عبید که معنای برده را میدهد، از همین ریشه است. عبادت یعنی بندگی کردن، پرستیدن، اطاعت کورکورانه و خاشع بودن… سهم عمده ی متن قرآن درمورد خضوع و خشوع و متعبد بودن مؤمن نسبت به قرآن و الله است. واژۀ اسلام برخلاف نظر باورمندان، مفهومش مسالمت نیست و معنایش تسلیم است؛ تسلیم به آنچه شریعت دستور میدهد؛ و اطاعت کورکورانه ی پیروان نسبت به وجودی موهوم به نام «الله» و البته به تبع آن فردی که معرف این الله است.

ایمان مطلق، خطرناکترین و مضرترین آلودگی در آدمی است و محرکی است برای انجام هرگونه جنایات.

اصولاً مدعیان رسالت، خدائی مستبد و خودشیفته و زورگو را معرفی کرده اند و او را در تاریکی مطلق و هاله ی تقدس ناشی ازترس و خوف پوشانده اند تا به خواسته و منظور خود که چیزی جز سروری و حکومت نبوده است برسند. خداشناسی یک امر علمی نیست، بلکه ادعائی تخیلی است؛ و هرگونه تلاش در راه اثبات چنین موجودی، اتلاف وقت است. هیچ الزامی برای منکران وجود خالق نیست که در پی اثبات عدم وجود باشند. زیرا نیستی ونبود اثبات نمی خواهد؛ این هست و وجود است که باید ثابت شود. بی تردید حتا اگر سخن مدعیان پیامبری را بپذیریم و چنین موجودی نادیده و ناپیدا را واقعیّت پنداریم، عبادت و خشوع آدمی نسبت به او، نشان کمال خودپرستی، استبداد و استکبار این موجود است.

دستور انجام فریضه های دین به مسلمانان، هیچ علتی جز مطیع و مقید کردن مؤمنان نداشته است. به سخنی دیگر، مدعیان رسالت به منظور تحکیم مقام و موقعیّت خویش فریضه های عبادی را وضع و پیشنهاد کرده اند. رکوع رفتن درنماز، همان تعظیم است؛ و سجده کردن نیز به خاک افتادن درجلو پای سلاطین و خداوندان زور، هرچند در ظاهر سجده به موجودی نامرئی به نام الله باشد. این افیون دین است که امتش را به صورت همان بردگان زمان برده داری قالبریزی کرده و آنان را به مانند حیوانات به خدمت مدعیان رسالت می گیرد. براین سخن چه دلیلی بهتر از این می توان ارائه داد که در هیچ یک از آئینهای ابراهیمی برده داری منع نشده است؛ و پیغمبر اسلام، هم برده داشته است و هم کنیز.

اصولاً برخلاف ادعای متدینان، دینها نه تنها در جهت حفظ و ارتقای شأن و کرامت انسان گامی برنداشته اند، بلکه واژگونه ی آن، هدفی جز تحقیر شأن ومنزلت آدمی ندارند؛ و پیامبران تمام همتشان دراین بوده است که مردمان را ذلیل و حقیر بارآورند. این حرکات و کردار بهیمه ای که از افراد القاعده و طالبان سرمیزند، واکنش حقارت و ذلالتی است تعبد دین برایشان ایجاد کرده است. عبادات، شامل نماز، روزه، حج، زکات و بدتر از همه جهاد، اعمالی است که روان آدمی را از اتکاء به نفس و پایداری تهی کرده و او را به فردی مطیع و مقید مبدل میسازد. نماز مسلمانان، که درظاهرعبادت خداست، چیزی جز اظهار بندگی و خشوع نسبت به«محمد»نیست. امروز- درقرن 20 و 21- چنین نمایشی به نام نماز یکی از حقارتبارترین کاری است که آدمی ممکن است از خود بروزدهد. نگاهی ازروی دقت و انصاف به صف نمازگزاران مسلمان هنگامی که به سجده می روند بیندازید تا میزان خفتی را که مؤمنان روزانه 34 بار برای خود می خرند دریابید. درظاهر امر، فرد مؤمن با این عبادات، دربرابر پروردگاری که دوزخ دارد و انسان را درآن کباب میکند قرار می گیرد، اما در واقع، اظهار بندگی و خشوع نسبت به نماینده ی خدا یعنی محمد است.

دین عیسی رسماً می گوید:«آدمی گناهکار به دنیا می آید...» چرایش را باید از پاپ هائی که در مراسم رسمی تاج پادشاهی برسر می نهند پرسید. باید از این سلاطین دین مسیح سوآل کرد: این چه خالقی است که نوزاد را گناه کار به دنیا می آورد؟!

این تعظیم ها و سجده ها و کرنشها در دین اسلام، و آن زانوزدن عیسویان در جلو محراب کلیساها و صلیب کشیدن برسینه، و آن تکان دادنهای سر و بالاتنه درمیان یهودیان، و توهینی که بهاءالله در مورد پیروانش رواداشته و آنان را اغنام الله یعنی گوسفندان خدا می نامد، همه برای حقیر کردن آدمی و بندگی در خدمت کسانی است که خود را فرستاده ی لاهوت معرفی کرده اند. نماز، کرنش مسلمانان به محمد است و خدا دراین میان وجه المصالحه است.

تاریخ در هرمورد نشان داده است که پدیده ی دین، مانیفست حکومت رسولان و بندگی ی مؤمنان بوده است. مسائل دین همه درماوراء زندگی می چرخد و مربوط به دنیای تاریکیها و پس از مرگ است. دینها و مذاهب به طور اعم، و دین اسلام به صورت ویژه، نه ظهورشان و نه دستورها و تلاششان برای تولید سعادت و رفاه آدمی درزندگی نیست. ادیان ضمن تأمین اهداف معمارانش در رسیدن به قلهی شهرت، دستاوردی جز بندگی و حقارت ندارند. مردم عربستان پیش از ظهور دین محمد، هیچ مشکلی با بتپرستی نداشتند و درتاریخشان هیچ جنگ مذهبی برسر پرستش فلان یا بهمان «بت» روی نداد. اما محمد با آوردن ده ها آیة که امر به کشتار میدهد، این مردم را به دشمنان خونی تبدیل کرد و اقوام را به جان هم انداخت و پس ازاو جانشینان نیز جهان را به هم ریختند.

البته اسلام درضمن راهی است برای خیالپردازی و فریب مؤمنان درمورد لذت جوئی از حور و غلمان؛ و لمیدن درمکان امن و نوشیدن مَی خوشگوار درزمان پس ازمرگ. اگر دستوری برای انجام اعمال دنیائی داده باشند، بیشتر در اطراف همان عبادات و شهوترانی است که چگونه به حمام روند و چگونه خودرا دوباره آماده ی عبادت کنند... که سرانجامش یا به بهشت موعود میرسد و یا در صورت تمرد، به «جهنم التی توعدون...» و سودی دردنیای زندگان عاید فاعل و مؤمن نمیکند. هیچ یک از تعالیم دین و اعتقادات آسمانی به دلیل تضادشان با دانشهای تجربی و خردگرائی، قادر به پاسخگوئی به واقعیّتهای زندگی و مسائل مادی نیست. در تمام قرآن و انجیل، حتا یک کلمه در مورد زراعت و کارکردن و کیفیّت تأمین معاش وجودندارد. برعکس، قرآن اهل دنیا، یعنی کوشندگان مادی را به شدت سرزنش کرده و آنان را یا شایسته ی کشتن میداند و یا درزمرۀ دوزخیان.

با نگاهی کنجکاو به جوامع مسلمان و کاتولیک مؤمن، منظره ی زشت عقبماندگی و فلاکت این جوامع تأثیر ایمان متعبد را در زندگی ی این مردمان فریاد میزند. این خسران و عقبماندگی علتی جز تفوق تفکر دینی برساختار جامعه، و استیلای اندیشه ی متافیزیک براذهان خاص و عام ازیک سو، و استبداد حاکمان محل ازدیگر سو ندارد. این درحالی است که استبداد فرمانروایان نیز از همان باور ژرف دینیی عوام سرچشمه میگیرد و نتیجه ایمان عوام است؛ و مستبدان به پشتیبانی دین و کمک متولیان دین، زورگو و ظالم شده و میشوند؛ و عوام به تبعیّت دین مطیع و برده و بره شده اند. زیرا ذات دین استبدادی و مستبد پرور است.

هرچه میزان بردگی و سرسپردگی به دین و لاهوت در جوامع بیشتر باشد، به همان نسبت،  فقر و عقبماندگی بیشتر و چشمگیرتر است. کشورهای کاتولیک، دنیای اسلام، پیروان معابد بودا و هندو و بالاخره دیگر پرستندگان متعبد موهومات، کلاً از کاروان دانش و تکنیک و پیشرفت وامانده اند و در فقر و مذلت می زیند. امروز دین نه تنها لازم نیست، بل غل و زنجیری است بردست و پای آدمی و سدی است در راه پیشرفت بشر.

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 21:42 |

بیداری شماره ۳۰ منتشر شد

بانو شما چرا...!؟

م .ع. مهراسا

آیا اعتقاد و تعصب بانوان ایرانی به دین و تشِّع نباید پرسش برانگیز باشد؟

 

چند وقت پیش بانوئی هممیهن برای من نامه ای یک صفحه ای ازراه فکس فرستاد و از این که دریکی از نوشتارهای نشریّۀ بیداری آقای مدیر نوشته بود:« زنان ایرانی را چه میشود که این چنین متعصبانه به دین اعراب چسپیده اند...» گله داشت و ایراد می گرفت که «مگر تنها زنان دیندارند و به خرافات متکی... چرا سهم مردان را نادیده گرفتهاید؟...» که من ایرادش را ازدیدگاه تبعیض، آن زمان روا دانستم. اما اکنون مدتهاست دریافته ام که شوربختانه زنان ایرانی در میدان دینداری و مسلمانی و خصوصاً تشیّع، چه کباده کشانی هستند؛ و چه با سربلندی خودرا مبارزان و یلان پایدار در راه بزرگداشت اعراب 1400 سال پیش نشان میدهند! زنان پارسی، در راه حمایت از دین و مذهب، به مراتب از مردان سریعتر میدوند و پر شتابترند.

این زنان و مادران شیعی مذهب ایرانند که بر تن پسران سه- چهار ساله ی خود در ایام محرم  و روزهای مرگ تازیان، رخت اعراب نجد و حجاز را می پوشانند؛ و از همان زمان زهر خرافات را در ذهن بچه می ریزند. این زنان و مادران ایرانی اند که سفره عباس و زینب و دیگر اعراب 14 سده پیش را می گسترند و در سر سفره به روضه خوانی می نشینند. این بانوی خانواده است که آخوند و روضه خوان را به خانه دعوت میکند تا برایش ذکر مصیبت کشتگان کربلا را بازگوید و او بگرید و اشک ریزد!

آری علیرغم آنکه اسلام، و به طور کلی دینهای سامی هیچ حق و ارزشی برای زنان قائل نیستند، بانوان ایرانی را چه میشود که به این ادیان مخصوصاً اسلام، متعصبانه دلبسته اند؛ و حتا به تبلیغ و مبالغه گرویده اند؟ 

تورات و انجیل و قرآن زن را زائده ای از مرد می دانند که مانند زگیل و یا شاخه ی درخت، از او روئیده است و ناچار سربار مرداست و فقط باید با این زائده مدارا کند... خدای تورات و انجیل و قرآن، پس ازآن همه تنهائی و بیکاری، برآن میشود که آدم بیافریند و برای خود و شیطان، دردسر بسازد. روشن است که طبق گفتهی این سه کتاب، آدم خلق شده از گل، از نظر فیزیکی به شکل و هیکل مرد است؛ و چون«خداوند خدا» پس از آفرینش مرد، او را تنها و درمانده دید، درصدد برآمد که برای سرگرمی اش، نوعی اسباب بازی به او هدیه کند. این کار را با بیرون زدن جوانه و یا زائده ای ازپهلوی همان مردی که آدم نام داشت، تأمین فرمود. بنابراین و طبق فرموده ی کتابهای آسمانی که الزاماً نباید هیچ موئی لای درزشان فرو رود، ننه حوا زگیلی بوده است که از تن آدم برون جهیده و بارگرانی شده است بردوش این نخستین پیامبری که دراوایل، تنها پیروش خودش بود!

این چگونگی ی خلقت زن است از دید آئینهای سامی!... درعمل نیز، این ادیان هیچ حقی جز همان اعمال فیزیولوژیکی ی موجودات زنده، برای زن قائل نیستند. اصولاً بین زن( به عنوان همسر) و کنیز در اسلام، تفاوتی بسیار اندک وجود دارد؛ کنیز را باید از صاحبش که او را دزدیده است، خرید؛ و همسر را با دادن «شیربها» به پدر و پرداخت مهریه به زن خریداری کرد. بقیه مراتب و مراسم تقریباً یکسان است. مردان که «خداوند خدا» آنان را به هیکل و هیبت خود ساخته است، باید نان و آبی به زنان بدهند و رختی و تن پوشی براندامشان کنند؛ و سدالبته به گاه دفع شهوت هرچه خواهند انجام دهند. درمقابل، پس ازمرگ شوهر، ازاموال منقول، کهنه تشکی و پاره لحافی براو ببخشایند.

این است تمام حقوق و سهم زن دراین ادیان. درمقابل زن باید مطیع خلیفه ی خدا یعنی مرد باشد، بی اجازۀ او هیچ کاری انجام ندهد؛ و حتا نسبت به بچهی گرسنه ی زن همسایه نیز ازشیر سینه اش دریغ ورزد. درهرجا و حالتی که بخواهد او را دربرگیرد، مخالفت نکند!

در برابراین همه اکرام و اِنعامی که دین اسلام در حق زن روا داشته است، چرا بانوان ایرانی تندتر و قبراقتر از مرد در میدان مسابقه ی دینداری می دوند، پرسشی است که ما ازبانوان محترم به ویژه آنان که تیتر دکتر و مهندس نیز در جلو نامشان می درخشد داریم؛ و منتظر پاسخگوئی هستیم.

آنچه سبب شد که من وارد این بحث شوم، هدیه ای است که دوستی از نیویورک برایم فرستاده است. این هدیه مجله ای است در 58 صفحه با جلد رنگین و کاغذ محکم به نام«هدی». لُگوئی برای مجله تهیه و چاپ کرده اند که در میان یک دایره و ستاره ی هشت ضلعی نام چهارده معصوم شیعیان حک شده است. این مجله در کانادا چاپ و منتشر میشود و البته آن را برای تنویر افکار ما، به ایالات متحده هم می فرستند. مجله، چند ماه پیش یه دستم رسید و شماره سوم است و مربوط به اکتبر 2006 که من مطمئنم هنوز انتشارش ادامه دارد؛ زیرا منبع هزینه اش دلارهای نفتی است و مبتکران انتشار مجله، مزدبگیران حکومت ولایتند.

سرمقاله ی مجله زیر عنوان«بردگی نوین» به قلم خانم «آمنه متقی» مدیر و سردبیر مجله است. مقالۀ دیگر مجله که ازصفحۀ 5 تا صفحۀ 11 را آراسته است، عنوانش«جلوه هائی از مدیریّت در قرآن» است... از صفحه 12 تا 16 را مقاله ی آیت الله دکتر سید کاظم مصباح موسوی که به تمثال حضر آیت الله با عبا و عمامه آراسته است زیر عنوان«درحستجوی خوشبختی، و خوشبختی از دیدگاه روانشناسی و اسلام» پرکرده است.

در صفحه ی17 : قالَ علی، مطالبی از علی امام نخست شیعیان است... از صفحه 24تا 32 را نوشتاری با عنوان «گزیده ای از اعجاز علمی قرآن کریم دربیان گسترش جهان» پرکرده است. صفحه 33 در«اهمیّت نماز و احکام آن» نگاشته شده است؛ و کلاً مطالبی است سست و بی مایه که نویسندگان متعبد مسلمان مذبوحانه می کوشند دانش امروزی را به فرموده ی شترچرانان 14 سده پیش اعراب بدوزند. عین مطالب را به زبان انگلیسی هم به چاپ سپرده اند.

 

اشاره به این مبحث به این دلیل است که مدیر و سردبیر مجلۀ«هدی» (به معنای هدایت کننده) یک بانوی ایرانی است به نام «آمنه متّقی» که از ایران به کانادا مهاجرت فرموده تا مبلغ شیعیگری باشد. با اصرار میگویم: بانوی ناشر، همچنان که از نام و نام خانوادگی اش استنباط میشود، از خانوده ای دینسالار و مبلغ دین است؛ و اگر همسر همان جناب آخوندی که مجله به تصویرش مزین است نباشد، دستکم وابستگی اش به شهر قم و ملاهای قم را نباید نادیده گرفت. سرمقاله که به قلم این بانوست، نوشته ای است باهمان طرز انشای ملائی و ادبیات احمدی نژادی که پس از مقدمه ای پرطمطرق و اظهار مدرنیسم، با آیاتی ازقرآن که مفاهیمی سست و بچگانه دارند، امروز را به 1400 سال پیش گره میزند.

نگارنده بارها گفته ام و بازهم می گویم، اگر تبلیغ برای دین و خداپرستی آزاد و رواست، ضد تبلیغ و مبارزه با مبلغان و مغزشویان فقیه و ملای زن و مرد نیز باید مجاز و رواباشد. اگر این همه کنیسه و کلیسا و مسجد و کنشت کافی به مقصود نیستد و لاجرم مجله و رادیو و تلویزیون نیز مبلغ خرافاتی به نام دین میشوند، بی دینان و مؤسسات آنها نیز این حق را دارند که خلاف آنها اقدام کنند. اگر خداپرستان آزادند هرچه می خواهند بگویند و بنویسند و اوهام را رواج دهند، بی خدایان هم این اجازه را دارند در رد و انکار مقولات لاهوت و مابعد الطبیعة کوشاباشند. هنگامی که بانوئی از تبار شریعتمداران که نه تنها مشکلی در ایران ندارد بلکه از هرجهت در وطن آراسته به تشیّع معزز و محترم است، از ایران به کانادا مهاجرت می کند تا مبلغ دین اسلام و مذهب شیعۀ حُقه ی اثناعشری باشد، چرا مخالفان خرافات و اوهام که از دست دین گریخته اند، نتوانند زهری را که این خانم و دیگر مبلغان در کام مردم می ریزند خنثی کنند؟

من مطمئنم: این بانو که مجله ای با این هزینه را مجانی منتشر میکند و شنیده ام بنگاهی دینی را نیز در کانادا اداره می فرماید، ازسوی قدرتی و منبعی حمایت میشود و این تلاشها پشتوانه ای به ارزش نفت بشکه ای 90 دلار به همراه دارد.

مرا با نادانان و بی سوادان کاری نیست؛ آنان جاهلند و معذور. سخن من با دانش آموختگان است. باید برسر متعبدان دانش آموخته فریاد زد: ای خفتگان در اعماق تاریخ! ای هماندیشان روستائیان نادان و بی سواد! ای صاحبان ذهن متحجر! ای شیفتگان اعراب حجاز! شما که به هر وسیله و ازهر راه میکوشید باور جوانان را به سوی خرافات و دینداری بکشانید و برای تغییر اعتقادات مردم سرمایه گذاری کرده اید، چرا مخالفان روش تان را برنمی تابید؟ آیا نمی دانید که سخنتان با ما که چرا «به باورهای مردم ایراد میگیریم» نشان استبداد و شیادی دین است؟

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 10:34 |

تاریخ قمری یا تاریخ سرگردان دینی!

 دکتر مهرآسا

قوم یهود باسابقه ی تاریخی اش، ازعهد کهن دارای فرهنگ و آگاهی بود، اما علیرغم آن معاریف، گویا از سال خورشیدی خبر نداشتند و زمان را بر روی گردش ماه به دور زمین تعیین کرده بودند و 12 بار گردش ماه را یک سال حساب می کردند. می دانیم مدت این گردش، 29 شبانه روز و نیم است، به همین جهت بعضی ماه ها 29 روز و برخی 30 روز محاسبه میشوند. اعراب نیز همین رسم را گرفتند و برآنها نامهای عربی نهادند. اما ایرانیان، سال خورشیدی داشتند که 365 روز و شامل 12 بخش سی روزی بود که درکل 360 روز میشد و پنج روز آخر سال نامی دیگر داشت و در آن 5 روز مراسمی ویژه برگزار میکردند. به این گونه که هر سال درهرشهر یک نفر را از میان اهالی برمی گزیدند تا درآن پنج روز آخر سال حاکم شهرباشد. این فرد که به صورت سمبلیک برای حکومت برشهر در آن پنج روز برگزیده شده بود، نامش «میر نورزی» بود. جالب است گفته شود که فرمان این حاکم، تنها در روزروشن اجرا میشد و شبها حتا اگر به چنگ مردم می افتاد کتک هم می خورد. به این جهت مجبور بود با پایان گرفتن روز، خودرا از دید مردم پنهان کند. حافظ شاعر نابغه و روشنفکر ما هم، در یکی ازغزلهایش به این رسم ایرانیان اشاره دارد و می گو ید:

 

سخن درپرده میگویم، چوگل ازغنچه بیرون آی** که بیش ازپنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 

بنابراین، ایرانیان ازهزاران سال پیش می دانستند که سال و چهار فصل کدام است و روز و شب و سال چگونه ایجاد میشود؛ و آگاه بودند که گذشت زمان برحسب رابطۀ خورشید و زمین شکل می گیرد و یک سال شامل 365روز است؛ و هرسال درهمان روز نخست فصل بهار، سال را آغاز میکردند. اما واضعان سال قمری چون بیشتر بیابانگرد و کویرنورد بودند و به علت گرمای بیابان شبها سفر و حرکت میکردند، به ماه و حرکت ماه و تغییر شکلش اهمیّتی بیشتر میدادند؛ و بالاتر از آن، این روشن کننده ی شبهای تاریک بیابان را می ستودند. بدیهی است چون ازدانش بی بهره بوده و اهل تحقیق نبودند، زمان را برحسب حرکت و تغییرات نورانی ی ماه تقسیم و دنبال می کردند. درقرآن آیة 189 سوره بقره می گوید(البته از زبان خدا):

«ای پیامبر! ازتو می پرسند سبب بدر و هلال ماه چیست؟ بگو که درآن تعیین اوقات عبادت و حج و معاملات مردم است؛ و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار خانه به خانه درآئید، زیرا این کارناشایست است. نیکوئی آن است که پارساباشید و هرکاری را از راهش وارد شوید و...»

دقت و توجه به این آیه ی درهم، بی مایگی خدا و رسولش را برماثابت میکند:

 نخست این که خدای فرستنده ی قرآن و آفریدگار جهان از سال خورشیدی که زمان واقعی است، خبر ندارد و بدر و هلال شدن ماه را اوقات نجومی و تاریخی قرار میدهد.

دوم این که در یک آیه که معمولاً یا یک جمله است و یا حد اکثر باید یک پاراگراف باشد، دو موضوع کاملاً متفاوت و بی ربط را آورده است...خدا دارد از بدر و هلال ماه سخن میگوید، بدون ارتباط می گوید نیکوکاری بدان نیست ... آخر کسی پیدا نشده است از این الله بپرسد این موضوع جداگانه چه ربطی به آن پرسش و پاسخ دارد؟

آقایان و بانوان دکتر و مهندس که در دیار فرنگ درس خوانده اید و به این کتاب می نازید و از آن دفاع می کنید، شما این دو موضوع بی ربط در یک آیة را چگونه توجیه می فرمائید؟

بی جهت نبوده است که حضرت در همین کتابش می گوید جن و انس اگر جمع شوند نمی توانند مثل این قرآن را بیاورند. زیرا چنین بی ربط گفتنی کار هرکس نیست.

 

سال قمری 354روز است و هیچ ربطی به گردش خورشید ندارد و درنتیجه فاقد چهار فصل است و زمستان و تابستان درآن معنا ندارد؛ و اصولاً گاه شمار علمی نیست. درواقع تاریخ قمری، تاریخی سرگردان است و مطلقاً قابل اعتماد و اعتنا نمی تواند باشد. به همین علت، در عمر خویش شاهد بوده ایم که یک زمان، رمضان یا محرم و دیگر ماه های قمری در تابستان است و سی سال بعد در یخبندان زمستان... اما شریعتمداران اسلام چه نازشی دارند به این ماه های قمری...!

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 16:31 |

 

شیطان، فرشتهای که شریک و رقیب خداشد!؟

 از دکتر مهرآسا

موجودی خیالی و ساختگی در اسطورهی دینها، و یا بهتر است بگوئیم در دینهای اسطورهای، به نام شیطان یا ابلبس یا اهریمن و... مطرح و پذیرفته شده است که مطابق آنچه واضعان دین او را معرفی میکنند، موجودیّت شگفتانگیزی دارد. زرنگ، خوش صحبت، حقهباز، دانا به تمام راز و رمز جهان، محیط به تمام دانشهای موجود در جهان، آگاه به تمام علوم عقلی و نقلی و عارف به تمام دینها همه صفاتی هستند که سخنگویان دینها به این پدیده نسبت می دهند. زیرا شیطان می تواند تمام دانایان جهان را فریب دهد و آنان را از خدا جدا کرده به کار های زشت و ترک دین وادارد. گذشته از اینکه بار خباثت و دنائتش نامحدود و از این نظر نمونه و اُلگو است، قدرتی است مافوق تصور و به مراتب قویتر و مؤثرتر از الله و یهوه و پدر آسمانی و خدای خالق! 

 این موجود ابرقدرت، درست آنتی تز و خنثی کنندهی الله، یهوه، روح القدس، اهورامزدا و دریک کلام ضد خدای ادیان است. یعنی موجودی است که طبق تعریف ادیان، دردشمنی و ضدیّت با خدا و مخلوق خدا ذرهای و ثانیهای کوتاه نمی آید و یک دم نمی آساید.

طبق فسانه و فسون ادیان، این موجود، نخست از ملائک مقرب بارگاه باریتعالی بوده و توسط الله خلق شده است تا به مانند دیگر کروبیّان، گوشهای از کارهای دربار خدا را رتق و فتق کند. اما به این سبب که هنگام مواجهه با آدم و حوا دربهشت، آنها را اغوا میکند تا از درخت معرفت میوه بچینند و بخورند و عاقل شوند، مورد غضب خدای دشمن معرفت قرارمی گیرد و از بهشت و بارگاه کبریا طردشده، همراه آدم و حوا به زمین پرت میشود... و روایتی دیگر می گوید: خدا به شیطان گفت به آدم سجده کن؛ ولی ابلیس این فرمان را رد کرد و گفت: «خلقت من ازآتش است و خلقت آدم ازخاک، آتش چگونه برخاک سجده کند و...» البته واضعان این تخیل و فرموده، از اینکه چرا ابلیس و دیگر ملائک و خود باریتعالی آتش را برخاک ارجح میدانند و شیطان به آن استناد کرده است، سخنی نمی گویند و همچنان مخاطبان خود را چون خود سفیه تصور میکنند.

اما دراین داستان، بخش مسخره آنجاست که خدای خالق همین شیطان، حاضر نیست این فرشته متمرد را از بین ببرد و نابود کند؛ بلکه او را از بهشت میراند و به زمین تبعید میفرماید تا ازآن زمان تاکنون، همچنان موی دماغ الله شده باشد. شیطان نیز که ازاین نوع مجازات خشنود است، زیرا درهمان لحظه به خدای خالقش میگوید که من رفتم تا درزمینت مخلوقات تورا اغوا کنم و ازراه به دربرم که دیگر نه تنها ازتو اطاعت نکنند، بلکه به فساد و تباهی افتند، دروغ بگویند، دزدی کنند، مرتکب قتل شوند، حتا با محارم زناکنند، جنگ و آتشافروزی برپاسازند، هزاران دوز و کلک و ریب و ریا سرهم کنند و... می روم تا شرها به پاکنم و خانمانها براندازم و...

دراین میان همچنانکه رسم اسطورهسازان است، این نکته معلوم نمیشود و کسی نمی پرسد که درآن لحظه جز آن دو نفر«آدم و حوا» هیچ کس نه درعرش و نه درزمین، وجود نداشت که شیطان مأمور اغوایشانشود و این دونفر راهم قبلاً اغوا کرده و فریب دادهبود.

بههرحال، معلوم میشود که حضرت باریتعالی این تهدید ابلیس را شوخی تصور میفرماید و به آن وقعی نمیگذارد و سخن ابلیس را باورندارد؛ یا برعکس، درواقع خوشحال میشود و فکر میکند مشتری و خوراک برای ورود به جهنم و سوختن در آتش دوزخ را همین شیطان باید تهیه و تأمین کند! پس چنین موجودی باید باشد، وگرنه داستان یک جایش خواهد لنگید.

 

باید گفت، ضمن اینکه حضرت خالق باورنمیکند این مخلوقی که خود را از آتش خلق کرده است، به همین زودی چنین رقابت و ضدیّتی با او را آغازکند و دردسرساز گردد، سازندگان چنین  اوهام و تخیلاتی نیز، چه سادهلوح و نابخردبودهاند!

اما شیطان قول و وعدهای را که به خدا داده بود به محض رسیدن به زمین –البته پس از آن که از زاد ولد پسر و دختر حضرت آدم تعدادی قابل توجه آدمیزاده به وجود میآید- عملی میکند؛ فتنه و شر را می آغازد؛ و انس و جن را از اطاعت خدا باز میدارد؛ وچون زمین از بشر تهی است، عجالتاً و به همان زودی فتنه را با پسران آدم شروع کرده و بین دوپسر آدم را بههم میزند و قابیل را تحریک میکند که هابیل را بکشد و دیگر قضایا که کم و بیش همه به آن آگاهیم.

پرسش اینجاست: خدائی که برطبق ادعا و اعتقاد پیغمبران خداساز، قدرت قاهراست و بصیر است و علیم است وخالق کل کائنات... به چه جهت از نیّت شیطان آگاه نیست و علیرغم آنکه ابلیس خود بی پروا می گوید که من چنین و چنان میکنم، مسئله را جدی نمیگیرد؛ به گونهای که شیطان بنده و مطیع سابق باریتعالی، نه شریک خدا، بلکه دشمن و رقیبی پرقدرت برای حضرت حق میشود که قابل مهار نیست؟! البته با نفوذ کلامی بسیار، و تأثیر و شخصیّتی چندین برابر رب العالمین. به طوریکه هم اکنون در بین این شش میلیارد نفوس بشر درزمین، اگر با چشم واقع بین و منصفانه و بهسود خدا هم سرشماری کنیم، تعداد افرادی که خدای خالق را به درستی و ازهرنظر اطاعت کنند و درروز دستکم یک بار فریب شیطان را نخورند، چندهزار نفری بیشتر نیست؛ آنهم دیوانگان مقیم دارالمجانین ها. حتا خدا چنان در برابر این شیطان مخلوق خود زبون است که به مسلمانها دستورداده است درمراسم حج، به طرفش سنگ پرتاب کنند!!  بنابراین، شیطانی که به گفته ادیان، خودش مانند آدم مخلوق خداست، به مراتب قویتر، داناتر، زرنگتر، مکارتر و پرطرفدارتر از حضرت خالق است. حیرتا که او هم، همانند خدا نامرئی است و هیچ کس تاکنون جنابش را ندیده است!

اکنون پرسش از شریعتمداران و دینداران و معتقدان به ادیان ابراهیمی این است: خدای قادر خالق کائنات که مرگ و زندگی تمام موجودات ازانس و جن و ملائک دردست او است، چرا برای خود، نه تنها شریک که رقیب درست کرد؟ یعنی درهمان زمان که ابلیس ننه حوا را فریب داد و میوه معرفت به او خوراند، چرا جان او را نگرفت تا زحمات پیامبرانی که می فرستد به هدر نرود و کارشان چنان سنگین نباشد؛ و مردمان زمین، همه نیک سرشت وبیگناه باشند؟

پاسخ می دانید چیست؟ ...بله: نه خدائی هست و نه شیطانی؛ و تمام این داستانها، خیالات و خرافات است. اگر شیطان نیست- که حتماً نیست- خدا هم بی شک نیست و وجود ندارد..

+ نوشته شده توسط بیدار در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 21:27 |

از امروز یک همکار افتخاری به وبلاگ بیداری پیوست و این انسان اگاه کسی نیست جز دکتر مهراسا که تقاضای بنده را قبول کردند و از این به بعد شاهد مطالب ایشان در این پایگاه هستیم.ضمن خوشامدگویی به دکتر مهراسا نخستین مطلب ایشان را میتوانید بخوانید:

ما عرب نیستیم

این جمله کوچک، یک شعار بی مایه نیست؛ این ادعا، نشان برتری طلبی هم نیست. هرچند اگر معنای تفوق نیز از آن برخیزد، دربرابر برتری طلبی عربها و پدیده‌ی عرب و عجم ساخته‌ی اعراب خودخواه صدر اسلام جای ایراد نمی تواند باشد. اما این یک واقعیّت است که ما عرب نیستیم. این جمله ضمن بیان یک حقیقت، شاید فریادی باشد برای اثبات هویّت ملی و تاریخی ما.

تاریخ گواه است که ما با یورش دین اسلام، عرب نشدیم؛ زیرا اسلام را با میل و رغبت نپذیرفتیم و برما تحمیل شد. ما از اعراب و دینشان اسلام، دعوت نکردیم که قدم رنجه فرموده و خانه و میهن ما را باورود خود مزین فرمایند! اسلام برای ما حتا میهمان ناخوانده نبود و نیست. دین اسلام مانند نتایج یک زمین‌لرزه‌ی مرگبار برما ایرانیان آوارشده است. نزدیک به 14سده پیش، اعراب برما تاختند و آوار اسلام را برسر ما ریختند. ثروت دربار پادشاهان ساسانی، اموال ملت ایران، زنان زیبا و سفید پیکر ایرانی، و حرص شهوت و برده داری عربی، انگیزه‌ای شد تا جهان‌وطنی‌ اسلام وارد فاز عمل شود و «عُمر خطاب خلیفه‌ی دوم» و سران حکومت نجد و حجازرا ترغیب به یورش به ایران وایرانیان کند؛ و اسلام برای نخستین بار در بیرون از مرز عربی، پرچمش را برزمین بکوبد، ردایش را پهن کند و برما تحمیل گردد.

پیش از ورود به اصل مطلب، باید بگویم: دوستان و هممیهنانی که علیرغم چشم پوشی ازفرائض دین و بی قیدی نسبت به آداب و رسوم اسلام، هنوز درد دین دارند و محبت اسلام عزیز را نمی توانند از ذهن خویش بزدایند، درانتقاد از ما به این موضوع اشاره میکنند که:

« شما فقط از دین اسلام ایراد می‌گیرید و به دیگر آئینها نمی پردازید. بنابراین، شماهم متعصبید و یا کارتان سیاسی است...»

در پاسخ به این عزیزان هراسناک ازعذاب قبر و ترسان ازلهیب دوزخ و مارغایشه، باید بگویم: ما و شما در خانواده‌ی مسلمان به دنیا آمده و درمحیط و فرهنگ اسلامی رشد و نمو کرده‌ایم؛ بدون آنکه جوهر دین درکلیّت، و اسلام به صورت اخص را بشناسیم. لاجرم ما گرفتار دین مبین اسلام و استبداد آئین حنیفیم. ما را یهود و نصارا آواره نکرده و به تبعید نفرستاده؛ و سیاست و حکومت میهن ما را آئین یهود و مسیح و بودا نمی گرداند؛ بلکه اسلام و شیعه است که چون دوباره به قدرت و حکومت رسیده است، ذات و طبیعت خویش را همانگونه که هست، نمایانده است. برخلاف نظر و ادعای شما، ما بارها از دین موسی و عیسی و بهائیّت نیز ایرادگرفته و کاستیها و خرافات درآن آئینها را برشمرده و کتابهایشان را نقد کرده‌ایم. درضمن میدانیم که عیسویّت دنباله‌ی یهودیّت‌است و اسلام نیز ازهمان دو آئین سرچشمه گرفته و مطابق فرهنگ اعراب اندکی خودرا مشاطه کرده است که ربطی به ما ندارد. پس ما باید بیشتر به درد خویش برسیم تا مشکل دیگران.

ضمناً در میان یهودیان و مسیحیان، افراد آگاه و روشنفکر فراوانند؛ و آنها هستند که باید به اهمیّت مسئولیّت خویش واقف باشند؛ و دراین زمینه با کشیشان و رباهای زلف‌بافته که در کوچه و خیابان ویلانند درافتند. قرنهاست دموکراسی و آزادی به آنان این اجازه را داه است تا دین را نیز همانند دیگر موضوعهای زندگی نقد و حتا مسخره‌کنند. دراین رابطه تا آنجا پیشرفته اند که فیلم سینمائی درنقد و تمسخر دین هم ساخته و به دید هزاران میلیون‌آدم رسانده‌اند. این تنها مسلمانان هستند که نقد دین برایشان تابو شده که نباید به حریمش ره یافت.

به هرحال، ما ایرانیان، گرفتار چنگال دین اسلام و تبعات آنیم. دین اسلام ازظهورش تاکنون، دستکم سه بار مارا آوراه کرده وکوچانده است؛ یک بار در زمان خلیفه دوم و شکست ساسانیان؛ یک بار به علت یورش تشیّع صفوی، و بار آخر به سبب هجوم تشیّع خمینی و خمینیسم. وگرنه تمام ادیان، بیهوده و خرافه و گمراه کننده‌اند.

کسانی که می‌گویند و برگفته‌ی خویش اصرار می‌ورزند که ایرانیان با رغبت دین اسلام را پذیرا شدند، دروغگویان بی‌شرمی هستند که نه میهن می شناسند و نه ملیّت را.

درست است که درپایان جنگ و غارت مظفرانه در زمان خلفای راشدین، تنها درسدی از ایرانیان دین جدید را پذیرفته بودند، اما حکام عرب از همان ابتدا، چنان مالیات و جزیه‌ای برغیر مسلمانان بسته بودند، و مردمان بارها غارت‌شده را چنان درتنگنا گذاشته بودند، که فقر و تنگدستی توان زندگی را از آنان گرفته بود. در نتیجه پرداخت اینگونه باجها به نام خراج دین را تاب نیاورده و به ناچار گردن به قبول اسلام نهادند. بخش خنده‌دار اینجاست که خلفای آزمند عرب، به علت کم شدن درآمد، مسلمان شدن ایرانیان را پذیرا نبوده و به امرای محلی دستور میدادند که مانع مسلمان شدن مردم شوند. اما گدائی و تنگدستی و گرسنگی، عرصه را بر ایرانیان بسته بود و چاره‌ای نداشتند که با قبول دین اسلام، از شر خراج و سرانجام گرسنه‌مرگی رهاشوند.

این است عواملی که ایرانیان را وادر کرد به آئین اسلام عربی گردن نهاده و دین جدید را بااکراه بپذیرند. اما خوشبختانه به همت بزرگانی چون رودکی و فردوسی، برخلاف دیگر ملتهای مغلوب زبان عربی برایرانی مسلط نشد؛ و ما نه تنها گویش فارسی را نگهداشتیم، بلکه لهجه‌های محلی نیز محفوظ ماند. در حاشیه بگویم وجود واژه‌های عربی درگفتار و نوشتار ما دلیل هیچگونه وابستگی نخواهد بود؛ زیرا وجود لغات بیگانه در تمام زبانها امری طبیعی و رایج است. کما اینکه حتا در قرآن هم کلمات فارسی وجود دارد.

آری ما عرب نیستیم! درنتیجه، اگر هردین غالب برجامعه را نیز با هزار اما و اگر، گوشه‌ای از فرهنگ فرض کنیم، اسلام ملیّت ایرانی ندارد و نمی تواند جزئی از هویّت ماباشد. زیرا این دین به شهادت کتاب مبینش قرآن، ویژه‌ی اعراب است و برای اعراب وضع شده و به صورت بخشی از هویّت و ملیّت آنان درآمده است.

برای اثبات این امر، لازم آمد تا از کتاب اسلام یعنی قرآن شاهد آوریم:

آیه 2 سوره یوسف:« ما این قرآن را به زبان عربی بر شما فرستادیم تا آن را بفهمید...»

آیه 4 سوره ابراهیم:«ما هیچ رسولی را درمیان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم، تا به آنها احکام را بیان کند...»

آیا این آیات تأیید و تأکیدی بر این خواسته نیست که دین اسلام آئینی قومی و ویژه‌ی اعراب است و برروی ویژگیهای آن قوم بناگشته و مطابق فرهنگ و سلیقه‌ی اعراب تدوین و تنظیم شده است؟ آیا این گونه آیات به ما نمی گوید که دین اسلام با زبان و فرهنگ و تمدن ایرانی همخوان نیست؟

آری ما عرب نیستیم! و این دین تحمیلی، ریشه درفرهنگ ماندارد. همچنانکه، آئین بهائی نیز چون کتاب و دستورها و دعاهایش همه عربی و رو نوشتی از اسلام محمد عرب است، نمی تواند دینی ایرانی باشد؛ و خوشبختانه یا بدبختانه خود دین بهاء نیز ادعای جهانی دارد نه ایرانی.           ‌

+ نوشته شده توسط بیدار در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:53 |

آفریدگار جهان، مانع اصلی آدم شدن انسان!

 

میزان نبوغ و بزرگواری پیامبران و دیگر چهره های تاریخی را شمار قربانیانی که از جوامع بشری گرفته اند تعیین می کند!

حسین ملک

 

نرون، چنگیز، آتیلا، لنین، استالین، مائو، هیتلر، موسیلینی، هیروهیتو، پل پت، چه گوارا و سایر جانوران بزرگوار، قتل عام هایشان را مرتکب گشته و گورشان را گم کرده اند، در حالی که پیامبران همچنان سرگرم کشتارند.

سلاح هولناک اینان ویروس عفونت زای عقیده است که فقط آنتی ویروس خرد و اندیشه می تواند بی اثرش سازد.

حدود دوازده هزار سال پیش هوموساپینس انسان فراهوشمند، خرد پیشه، بیدار نخستین پایه تمدن ها را بنا نهاد و دور و بر پنج شش هزار سال بعد به اندیشه ابداع آفریدگار یکتا افتاد، ابداعی خونین و مالین به ویژه در جوامع زیر سلطه حکومت های عقیدتی.

 

عقیده چیست؟

 

دریافت خام و نا مدلل را عقیده گویند، عقیده آنجا سر و کله اش پیدا می شود که اندیشه به بن بست جهالت برسد. تا پیش از بروز بیماری خداوند یکتا باوری همه جوامع بشری بت پرست بودند و بت ها هیچ نبودند مگر تجسم نیروهای طبیعت. شمار قربانیان که بت های گوناگون از بشر گرفته اند در قیاس با قتل عام های ناشی از ظهور خالق یکتا و پیدایش ادیان بسیار ناچیز است.

تا زمانی که خرد و منطق عقاید را به شکست قطعی نرساند در بر همین پاشنه زنگ زده خواهد گشت.

 

آفریدگار جهان، مانع اصلی آدم شدن انسان!

 

مگر دو گونه جهان بینی بیشتر داریم؟ الهی(!) و مادی.

گونه نخست (الهی) پایه در عقیده دارد، یعنی توهمی و نابخردانه است و از همین بابت راه را برای تعبیرهای متفاوت باز می گذارد. نتیجه این اغتشاش چیست؟ ظهور ادیان و مذاهب، همگی فاجعه آفرین که فقط در یک امر ویژه با یکدیگر توافق دارند، یعنی خوار شمردن جنس مؤنث، و چقدر حیرت و تاسف است که زنان سراسر جهان به جای اینکه پیشگام خدا ستیزی و نفی ادیان و مذاهب بوده باشند از دیر باز معتاد گشته اند به پذیرش و تحمل خفت و خواری.

گونه دوم جهان بینی مادی است- گونه نخست یعنی جهان بینی الهی، نطفه شر و نفاق را در خرد می پروراند در حالی که جهان بینی مادی ماتریالیسم با بدیهیات سر و کار دارد و نه با عقیده و ایمان. جهان بینی الهی بجای منطق و دلیل از چماق و زور و ترور استفاده می کند. معبد و نیایشگاه میسازد. الهیون به ویژه مسلمانان به سبب اعتقاد به دنیای پس از مرگ، برای زندگی ارزش قایل نیستند. در حالی که مادیون واقعی (ماتریالیست های غیر ایدئولوژیک) حیات را ارج می نهند و جان دیگران از جمله جانوران را همان اندازه عزیز میدارند که جان خودشان را. مومنان به خدا و ادیان و مذاهب بدون استثنا مبتلایند به جهل مرکب و از این بابت است که دین ستیزی را نیز گونه ای از دینداری می انگارند. مومن همه را به کیش خود پندارد!!

 

اطلب العلم و لو بالسین

 

یعنی علم را طلب نما حتی اگر در چین باشد. ملایان با تکرار این گفته تلاش می کنند حجاب بر افکنند بر واقعیت دانش ستیزی ادیان، بویژه اسلام. نخست باید بدانیم که دریافت اعراب صدر اسلام از مفهوم علم هیچ ارتباطی با دانش به معنای مدرن آن ندارد. در آن دوران مردمان حجاز تقریبا هیچ آشنایی با علم و فرهنگ و فلسفه جوامع دیگر نداشتند و دانش هایشان منحصر میشد به پرورش شتر و حفر چاه آب و کشت نخل و کشتار قبایل رقیب و ارتکاب غزوات یا همان غارت و راهزنی!

واژه علم نزد مسلمانان آن عصر مفهومی جز علم دین به ذهن متبادر نمی کرد و لفظ دین نیز معنایی جز اسلام از خود بروز نمیداد.

اگر منظور آخوندان از علم همان بوده که عرفی است و جهانی، چرا هیچ آخوندی را سراغ نداریم که فرضا به دانش فیزیک و شیمی و زیست شناسی و آناتومی و امثال اینها پرداخته باشد؟ به علاوه دانش های عصر ما ابدا قائل به فرودست بودن زنان نسبت به مردان نیست. آیا آخوندان حاضرند به برابری حقوق زن و مرد گردن نهند؟ حتی گردنشان را بزنی؟ خیر

واژه پر بار فرهنگ را اگر به ابتذال نیالاییم، بایدمان آنرا از هر چه که با خرد و منطق ناسازگاری دارد بپالاییم. عقیده و ایمان بزرگترین دشمنان فرهنگ هستند زیرا باور به خدا، پیامبر، دین، مذهب و ایدئولوژی ها- انسان را متکی بته غیر بار می آورد و مانعی بلند میسازد در راه خودآگاهی و قائم به ذات شدن بشر.

آویسن (بوعلی سینا، آخر بوعلی هم شد اسم، این نام های قلمبه و سلمبه و بد تلفظ عربی یکی از دیگری زشت تر و عق انگیزترند) بیش ازیکهزار سال پیش هوشمندانه ترین سخن را در نفی وجود خدا بر زبان آورده است پیش از خلق گیتی خداوند چه می کرده است؟ ( رجوع فرمایید به مقاله خداشناسی، همان دین داری است، به قلم توانا و شگفت انگیز آقای دکتر م.مهرآسا، در شماره 25 نشریه بیداری)

·   سده ای پس از بوعلی سینا نوبت به شاعر نابینای عرب، ابوالعلا معری میرسد که درکمال بینایی و بیداری ضمیر، می گوید انسان یا عقل دارد و دین ندارد و یا دین دارد و عقل ندارد.

·   حافظ شیرازی آرزو داشت فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد، همان اندک ابیاتی که از حافظ باقی مانده به نیکی نمایانگر تحول فکری اوست. از مرحله شک تا وصول به یقین درباره خیالی بودن وجود خدا. و میداند که بنده خدا به خودش اجازه شکافتن سقف فلک و طرح نو در انداختن زا نمیدهد، موجود باورمند به خدا یک مفعول ذهنی است و نه یک فاعل قائم به ذات.

·   حدود سه سده پیش از ظهور حافظ در اروپای مسیحی دستنویسی زیر عنوان سه جاعل به صورت مخفیانه میان طلبه ها و کشیش ها دست به دست می گردید، منظور نویسندگان متعدد ان تالیف سرشار از شهامت و افشاگرانه از عنوان سه جاعل موسی، عیسی و محمد هستند. چرا از نام زرتشت در آن دستنویس اثری نیست، در صورتی که آن زمان آیین زرتشت در اروپا شناخته شده بود، زیرا زرتشت بر خلاف آن سه جاعل هرگز خودش را فرستاد، ویژه آفریدگار جا نزد، جهل کننده و شارلاتان و سواستفاده کننده از جهالت عوام نبود.

·   زکریای رازی و خیام را باید در کنار بوعلی سینا و حافظ از جمله پیشگامان نفی وجود آفریدگار دانست بعد از آن مدت ها دوران سکون و جمود ذهنی سر میرسد و در سرزمین ما هیچ گل اندیشه ای نمی شکفد. در غرب مسیحی، اما دوران انگیزیسیون به تبعیت از طبع آزادی خواه انسان منجر می گردد به پیدایش متفکران و فلاسفه ای که نواندیشی ها و نوآوری هایشان عصر روشنایی را پیش می آورد.

در میان ویژگیهای انسان فرا هوشمند یا هوموساپینس دو مورد از بقیه مهمترند. 1- نفی وجود آفریدگار 2- صراحت گفتار.

از عمر خداوند بیش از پنج شش هزار سال نمی گذرد، هر چه زودتر او را دفن کنیم به آزادی انسان و مدد رساندن به گسترش خرد و منطق خدمت کرده ایم. عدالت را می بایست در فرد فرد جوامع بشری درونی نمود تا آنچه را که بر خود نمی پسندد به دیگران روا ندارد.

خدا و ادیان نه تنها هیچ کمکی به عدالت گستری و اخلاق پروری نکرده اند، بلکه با دور نمودن بشر از اصل و اصالتش خوی ددمنشی را در وی پرورانده و می پرورانند. خدا یعنی نفاق، دین یعنی تبعیض و آخوند یعنی شکنجه گر جسم و روان.

کاظم ملک

+ نوشته شده توسط بیدار در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:33 |

خدا و مرگ

علوم پزشکی و بیولوژی پیشرفته از آغاز ماجرای آمیختگی نطفه مرد و زن تا زایش و در نهایت مردنه انسان را روشن کرده است. در بعضی ممالک به دلایل گوناگون از جمله عدم رعایت بهداشت، تغذیه بد و مشکلات ویژه مانند بیماریهای بومی، با متوسط عمر کمتری زندگی می کنند و می میرند و در عوض در ممالکی نیز به دلیل رعایت بهداشت و تغذیه خوب و کنترل سلامتی و مبارزه با امراض، مرگ و میرهای آنچنانی و زودرس از بین رفته و متوسط عمر مردمانش بالاتر از دیگران گردیده است. این ها همه ثمرات تلاش و کوشش خود انسان است که تا حدود زیادی جریان مرگ را به اختیار خود درآورده است. و باید گفت:

ای انسان، خدا تو را خلق نکرده است که بعد هم تو را بکشد و بمیراند. اگر تو در میانسالی و یا در دوران پیری بطور غیر عادی بمیری، طبیعی نیست، اگر در کودکی می میری به خاطر آنست که والدین تو رعایت بهداشت و سلامت ترا نکرده اند. بخاطر آنست که ژن منتقل شده از آنها و یا نیاکانت بیماری ویژه ای داشته که در بدن تو ظهور کرده است، بخاطر آنست که پدر و مادرت مراقبت و دقت لازم را در مورد نگهداری و حفاظت جان تو انجام نداده اند و...  و اگر در میانسالی می میری برای آنست که بدن تو دچار عارضه ای شده که تو و اطرافیانت قادر به برطرف کردن آن عارضه نبوده اید، و به احتمال بسیار اگر در یک کشور پیشرفته و مترقی و غنی زندگی می کردی علم پزشکی پیشرفته تر، ترا سلامتی می بخشید و از فوت شدنت در عنفوان جوانی یا میانسالی جلوگیری می کرد. در این میان خدا هیچ نقشی و هیچ نفعی در زنده و یا مرده بودن تو ندارد. مگر ممکن است حقایقی به این سادگی و روشنی، از دید انسان ها و بویِژه انسان های تحصیل کرده و خردمند پنهان مانده باشد که مرگ انسان را بدست خدا میدانند و به آن باور دارند.

البته در گذشته های دور مردمان به این دروغ ها باور نداشتند و یا پیرو عقاید گوناگونی بودند که با آمدن ادیان ابراهیمی و توحیدی از این گونه داستان ها زیاد شد و نسبت دادن بسیاری از دروغ ها به خدا فراوان گردید و در نتیجه مردمان را گیج و گمراه کردند مگر در همین سده های نزدیک ابن مقفع و ابن راوندی و خوارزمی و رای و ناصر خسرو و ابن سینا و خیام و صدها و هزاران خردمند دیگر هر یک به زبانی یا به شیوه ای در بدترین شرایط نگفتند و بر ملا نکردند که این سخنان همه یاوه و بیهوده است، پس چرا هنوز بسیاری از انسان ها حتا درس خوانده ها و دانشگاه دیده هایمان گیج و گمراه بدنبال حرف غیر منطقی آخوندها دست به سینه می شوند و از رجوع کردن به خرد و مغز خود کوتاهی می کنند. آیا این تقصیر ملا و آخوند شیاد است و یا آنها که باید کمی فکر خود را بکار بیندازند و نمی اندازند.     

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 2:32 |

                                                  یگانگی خدا

یکی از افتخارات دین های ابراهیمی (یهود-اسلام-مسیحی) اینست که کشف کرده ان خدا یکی است و شریک و همتا ندارد و یهودیان حتی بیشتر افتخار می کنند زیرا معتقدند اولین مردمی هستند که یکتا بودن خدا را کشف کرده اند دقت بفرمائید کشف کرده اند ثابت نکرده اند حال ببینیم فرق این خدا با بت هایی که افراد بشر قبلا ستایش می کرده اند چیست؟ فرقش اینست که آن قبلی ها اقلا این شرافت اخلاقی را داشتند که بت آنها یعنی خدای آنها را همه میدیدند و لمس می کردند و حالا کاری نداریم که اصل آن بت و بت پرستی نیز نشانه نادانی کامل آنها بوده ولی بشر بعدی خیلی زرنگی داشت اینها نام همان بت ها را گذاشته اند خدا وآن را غیب کرده اند که هیچکس نمی تواند با حواس پنجگانه انسانی آن را لمس کند ببیند یا صدایش را بشنود. بنا براین هر طور که به میل و صلاح رهبران دینی باشد انواع و اقسام صفت ها و کارهای گوناگون را به خدا نسبت میدهند و مطمئن هستند آن خدای بیچاره ساخته ذهن آنها نمی تواند بیاید چیزی بگوید و دروغ های آنها را فاش کند و افتخار می کنند که این خدای غایب یا غیب شده یکتا هم هست و مردم آسان طلب به خود زحمت نمیدهند بپرسند اگر خدا مثلا بجای یکی دو تا یا بیشتر باشد چه می شود؟

زیرا دو تا بودن خدا خیلی به عقل نزدیک تر است زیرا هر آنچه را که ما در جهان می بینیم و با علم ثابت شده هر نیرو و  پدیده ای باید نیرو و پدیده مخالف خود را نیر بهمان اندازه داشته باشد و اگر غیر از این باشد جهان پایدار نخواهد بود و تبدیل می شود به یک ابدیت کسل کننده و نا تمام مثلا اگر در برابر تاریکی روشنائی وجود نداشته باشد روشنائی مطلق و نا تمام زندگی را مختل می کند همچنین تاریکی به تنهایی نیز چنین خواهد کرد.

و هر پدیده مخالف خود را نیز دارد مثل گرما و سرما- قدرت و ضعف و هزاران پدیده دیگر که می شود نام برد از همه مهمتر علم ثابت کرده که اتم که خشت اول تمامی مادیات است از دو پدیده مثبت و منفی تشکیل شده و هر آن که توازن بین نیروهای منفی و مثبت بهم بخورد همه چیز بهم خواهد خورد و تمت اتم نیز با همین تئوری ساخته می شود یعنی توازن بین الکترون های مثبت و منفی را بهم میزنند در نتیجه آن نیروی انفجاری شدید ایجاد می گردد.

حتی ادیان هم گرچه خدا را یکتا میدانند ولی در عمل یک همتای هم وزن و هم قدرت برای خدا تراشیده اند و آن شیطان هم طراز قدرت خداست.

بنا براین القا این فکر که خدا یکی است و یکتا پرستی افتخار بزرگی است نیز از همان حرف های فریبنده و عوام فریب است که متاسفانه سبب این همه ضایعات تاریخی شده و همواره پیروان این یکتا پرستان در طول تاریخ با همدیگر در حال نزاع و کشت و کشتار هستند.

عقل و علم حکم می کند که بجای این اوهامات و فرضیه ها ثابت نشده که هیچگاه ثابت نخواهد شد عقل و خرد را نیروی یکتا بدانیم و همه چیز را با عقل و منطق بسنجیم بامید این که تمامی بشریت از شر بت های آشکار و نهان و یکتا و چند تا رهایی پیدا کنند. 

 

+ نوشته شده توسط بیدار در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 10:30 |
در لابلای خطوط این سخنرانی تاریخی میتوان به جامعه ای که ما خواهان انیم پی ببرید.بیشتر برای کسانی که یا ما را کمونیست و یا باستانگرا میدانند:

برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن حکومت بیشتر از یک قاتل عادی حق

  قاتل بودن نداشته باشد. و وقتیکه بصورت حیوانی درنده عمل کند، با خودش نیزچون با حیوانی درنده عمل شود.

 برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد و

 جای دولت در مراکز کار خودش، نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان دخالت کند

 و نه مذهب به بودجه و سیاست دولت کاری داشته باشد.

 برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن همچنانکه قرن گذشته ما قرن اعلام

 تساوی حقوق مردان بود، قرن حاضر ما قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان با

 مردان باشد.

 برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن آموزش عمومی و رایگان، از دبستان

 گرفته تا کلژدوفرانس، همه جا راه را به یکسان بر استعدادها و آمادگی ها بگشاید.

 هرجا که فکری باشد کتابی نیز باشد، نه  یک روستا بی دبستان باشد، نه یک شهر بی

 دبیرستان، نه یک شهرستان بی دانشگاه و همه اینها زیر نظر و مسئولیت حکومتی

 لاییک، حکومتی کاملا لاییک، حکومتی منحصرا لاییک.

 برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن بلای ویرانگری بنام گرسنگی جایی

 نداشته باشد. شما قانونگزاران، از من بشنوید که فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه

 جامعه است. رنج فقیر تنها رنج یک فقیر نیست، ویرانی یک اجتماع است. احتضار

 طولانی فقیر است که مرگ حاد توانگر را به دنبال میاورد. فقر بدترین دشمن نظم و

 قانون است. فقر نیز همانند جهل، شبی تاریک است که الزاما میباید سپیده ای بامدادی

 در پی داشته باشد.

 ویکتور هوگو، سخنرانی در مجمع قانونگزاری فرانسه

 

15 ژانویه 1850

 

+ نوشته شده توسط بیدار در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 1:7 |

شگفتا پرسش همیشگی خدا چیست تنها در بین باورمندان به خدا مطرح است! باورمندان به خدا که بایستی انچه را که می پرستند خوب بشناسند خود در برزخ ندانستن خدا چیست و خدا کجاست وبسیاری پرسشهای دیگر سرگردان و گرفتار شک و شبهه فراوانی هستند.گوناگونی صفات خدای خود ساخته انسان که صفات و اعمال اوهمان خصوصیات یک انسان معمولی است چنان دگرگون ناهمگون و وارونه است که همه خداپرستان را سر درگم و شکاک کرده است.در جایی خدا رحمان و رحیم است در جایی مکار و جبار می شود و درهمان حال که این خدا نه جسم است و نه روح در دینی(یهودیت) با یکی از پیامبران کشتی می گیرد و در ان یکی زنی را حامله می کند. این خدای عجیب و غریب در تدارک برپایی مکانی است که مخلوق خودش را در اتشی بس وحشتناک بسوزاند و یا بهشتی را وعده میدهد که بمانند محله های بدنام مکانی فقط برای خوشگذرانی رفع عطش مسایل جنسی و شهوانی انسان باشد.

واقعا خدا چیست؟ فیلسوف نامدار دکتر ایل چی لی  خدا را چنین تعریف میکند:

                                   

                                 خدا چیست

 

یکی از بزرگترین معماها و دایمی ترین پرسشهای تاریخ بشر درباره خدا می باشد. خدا چیست و او را چگونه تعریف میکنید؟ پرسشی است که نوابغ جستجوگر را با بهترین تفسیرها و عالی ترین تحقیق های روشنگری به ژرف ترین نا امیدی ها راهنمایی کرده است. پاسخ های گوناگون به این پرسش، ایجاد برخوردها و رنج های فراوانی در اطراف و اکناف جهان برای مردم داشته است.

آنچه که ثابت کردنی است و ما امروز به آن رسیده ایم، خدا محدودیت ها و نام امیدی های ما را تعیین و تعریف می کند.

زمانی که انسان در گهواره تمدن بود هر چیز در حول حوش خودش را «خدا» می نامید و هر درخت و سنگ و گل و برگ خدایی داشت که آن را محافظت می کرد.

در پشت هرپدیده مانند باد و باران و آتش یک خدا وجود داشت که دگرگونی های فاجعه آمیز طبیعت، اوامر بوالهوسانه خدا برای ترس و احترام به او بود.

انسان با ناشناخته ها محاصره شده بود، بمجرد انکه کارکردهای ورای هر ناشناخته را آموخت و آن ناشناخته، شناخته شد و معلومات او توسعه یافت، به همان انداه هم نفوذ خدایان رو به نقصان گذارد، و انسان تشخیص داد که تا چته انداه به دانستن بیشتر نیاز دارد.

در این مسیر، بزرگترین تشخیص ها درک نادانی خود انسان بود، هر چه هوش انسان رشد مینمود، بیشتر تشخیص میداد که به پرسش های بیشتری نیاز دارد «چرا آسمان آبی رنگ است و بی انتها، چرا در کهکشانها این همه ستارگان هستند و در نهاینت من که هستم و چرا انجا هستم؟ در حقیقت «خدا» نماینده محدودیت های معلومات انسان شد.»

هنگامی که عقل و هوش ما نقصان می گیرد، خدا حکمرانی می کند، ما مجموع امیدهای غیر ممکن و رویای خود را «خدا» می نامیم.

زمانی که بتوانیم کاری را انجام دهیم، خود انجام میدهیم و زمانی که نتوانیم از خدا میخواهیم که آن را برای ما انجام دهد.

زمانی که تشنه هستیم و آب در دسترس است، از خدا آب نمی خواهیم، اما هنگامی که با کمبود باران روبرو می شویم دست به دعا و نماز بلند می کنیم.

با چنین روشی خدا برآورنده خواسته هایی است که ما خود نمی توانیم آن را بدست آوریم. این است که خدا در اولویت آرزوهای ما رشد می کند. خدا به همان اندازه که در خواسته های دست نیافتنی ما نفوذ میکند، انرژی چنین خواسته هایی هم به او قدرت و اعتبار می بخشد. در حقیقت خدا تنها یک واژه کاربردی است که بجای خواسته ها و آرزوهای دست نیافتنی ما می نشیند، و هیچگونه کاربرد عملی ندارد.

  

+ نوشته شده توسط بیدار در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:17 |
کلام الله يا به قلم محمد بن عبدالله؟
 
سوره 1 آيات 1 تا 7

بنام خداوند رحمتگرمهربان

ستايش خدائی را که پروردگارجهانيان

رحمتگرمهربان

خداوند روزجزاست.

تنها ترا می پرستيم وتنها ازتوياری می جوييم.

ما را براه راست هدايت فرما

راه آنان که گرامی شان داشته ای نه راه مغضوبان وگمراهان.

دراين آيات مخاطب کيست؟ آيا اين الله است که با بندگان خود سخن می گويد يا نيايش ومناجات يک انسان است؟ کلام الله است يا دعای بشر؟

 

.

سوره 6 آيه 104

براستی رهنمودهائی ازجانب پروردگارمان برای شما آمده است. پس هرکه به ديده ی بصيرت

بنگرد به سود خود او وهرکس ازسربصيرت ننگرد به زيان خود اوست ومن برشما نگهبان نيستم

عبارت "من برشما نگهبان نيستم" اززبان محمد بن عبدالله است يا کلام وهشداری ازالله؟

 

سوره 27 آيه 91

من مامورم تنها پروردگاراين شهررا که آنرا مقدس شمرده وهرچيزی ازاوست پرستش

کنم ومامورم که ازمسلمانان باشم.

سخنگو کيست؟ آيا اين الله است که می گويد ماموراست ازمسلمانان باشد؟

 

سوره ی 81 آيه 15

سوگند به ستارگانی که بازمی گردند.

آنکه سوگند می خورد کيست؟ الله يا محمد بن عبدالله؟

 

سوره 84 آيات 16 تا 18

سوگند به شفق وسوگند به شب وآنچه را جمع آوری می کند وسوگند به ماه آنگاه که بدرکامل می شود.

آنکه سوگند می خورد کيست؟ الله يا محمد بن عبدالله؟

 

سوره 6 آيه ی 114

آيا غيرخدا را به داوری می طلبم؟! درحالی که اوست که اين کتاب آسمانی را، که همه چيزدرآن آمده، به سوی شما فرستاده است و....

قضاوت را به دوستان مؤمن ومسلمان واگذارمی کنم! کلام الله يا به قلم محمد بن عبدالله؟

 

یاد آوری می کنم که دربرخی ازترجمه ها برای پنهان کاری ودرکمال بی شرمی عبارت "بگوای پيغمبر" درپيشاپيش اين آيات اضافه شده که دراصل عربی قرآن ـ دست کم دراين آيات موجود نيست!

hell-god.blogfa.com

پ.ن:کاریکاتورهای بسیار گویایی دارد به خصوص در مورد ایران.

+ نوشته شده توسط بیدار در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 3:12 |
بفرمایید برای کسانی که ذره ای شک در محتوای ضد زن قران دارند
ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 548

و در آيه : ((لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمة )) مودت و رحمت را كه امورى عاطفى هستند، دو تا نعمت از نعم خود شمرده و فرموده ، از جنس خود شما، همسرانى برايتان قرار داد، تا دلهايتان با تمايل و عشق به آنان آرامش يابد، و بين شما مردان و همسران مودت و رحمت قرار داد، و در آيه : ((قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق )) علاقه به زينت و رزق طيب را كه آن نيز مربوط به عواطف است مشروع معرفى نموده ، به عنوان سرزنش از كسانى كه آن را حرام دانسته اند، فرموده : (بگو چه كسى زينت ها و رزق طيب را خدا براى بندگانش پديد آورده تحريم كرده است ؟).
چيزى كه هست قرآن كريم عواطف را از راه هماهنگ شدن با عقل تعديل نموده ، عنوان پيروى عقل به آنها داده است ، به طورى كه عقل نيز سركوب كردن آن مقدار عواطف را جايز نمى داند.
در بعضى از مباحث سابق نيز گذشت كه يكى از مراحل تقويت عقل در اسلام اين است كه احكامى را كه تشريع كرده بر اساس تقويت عقل تشريع كرده ، به شهادت اين كه هر عمل و حال و اختلافى مضر به استقامت عقل است و باعث تيرگى آن در قضاوت و در اداره شؤ ون مجتمعش مى شود تحريم كرده ، نظير شرب خمر، و قمار، و اقسام معاملات غررى ، و دروغ ، و بهتان ، و افترا، و غيبت ، و امثال آن .
خوب معلوم است كه هيچ دانشمندى از چنين شريعتى و با مطالعه همين مقدار از احكام آن جز اين توقع ندارد كه در مسائل كلى و جهات عمومى و اجتماعى زمام امر را به كسانى بسپارد كه داشتن عقل بيشتر امتياز آنان است ، چون تدبير امور اجتماعى از قبيل حكومت و قضا و جنگ نيازمند به عقل نيرومندتر است ، و كسانى را كه امتيازشان داشتن عواطف تند و تيزتر و اميال نفسانى بيشتر است ، از تصدى آن امور محروم سازد، و نيز معلوم است كه طايفه مردان به داشتن عقل نيرومندتر و ضعف عواطف ، ممتاز از زنانند، و زنان به داشتن عقل كمتر و عواطف بيشتر ممتاز از مردانند.
و اسلام همين كار را كرده ، و در آيه اى كه گذشت فرموده : ((الرجال قوامون على النساء))، سنت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نيز در طول زندگيش بر جريان داشت ،

برگرفته شده از تفسیر المیزان

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 2:35 |
ایران خسته و در هم ریخته امروز به زنان و مردان دلاوری نیاز دارد که در نهضت بیرون راندن اسلام از ایران شرکت کنند.این عمر زود گذر ارزش این همه خاک بر سری ذلت بد نامی و ترسیدن را ندارد. 

مطالب زیر از دو شماره اخر (۲۵ ۲۶) بیداری گرفته شده است.

کافی نیست که ادمی فقط ختنه شود تا مسلمان باشد.باید بکلی اخته شود یعنی از هر نوع اندیشه و ابتکار انسانی ازاد و بی بهره و به عبد و عبید انها تبدیل گردد. حسین ملک 

انسانها ناچارند روزی لباس ایمان را از تن در اورده جامه عقل بپوشند.

توکل به الله و توسل به انشالله نیروی کوشش و سازندگی را از مسلمانان گرفته است.

در اسلام مردم کاره ای نیستند.    اخوند خزعلی

اگر وجدان اگاه داشته باشید ذره ای هم دلیری هیچ روزی را در برابر دروغ بزرگی به نام دین به سکوت نمگذرانید.

حکومت اخوندان یک بخت بزرگ و تکرار نشدنی است!برای کسانی که پیش از امدن حکومت به نفی دین و خدا نرسیده بودند. این فرصت نیکو اینک در دسترس همگان است.

وطن پرستی عین گاوپرستی است.  اخوند خزعلی

خدای اسلام خدایی است جبار قهار مکار سنگدل و بی گذشت.خودش میگوید مهربان هم هست.

دین مالکیت نیست که انتقاد از ان کسی را ناراحت کند

علم خدا را قبول ندارد.اخوند خدا را قبول دارد.شما طرفدار کدامیک هستید.

وقتی ایمان در مغزی نفوذ کرد قلب سنگی میشود.

ملی-مذهبی ها دعای کمیل را هزار بار بر شاهنامه فردوسی ترجیح میدهند.

لایه ازن دین را گرمای جانبخش دانش سوراخ کرده و در حال دریده شدن کامل به پیش میرود.

در میان متدینین جهان بیشترین مشروبات الکلی توسط مسلمانان مصرف میشود. بیشترین دروغها از زبان مسلمانان بیرون می اید و بیشترین دردسر را برای کره زمین فراهم اورده اند.میپرسید چرا؟ قران را بخوانید.

+ نوشته شده توسط بیدار در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:44 |
دانش میسازد ** مذهب خراب میکند
دانش به جلو میبرد** مذهب به قهقرا میکشاند
دانش از روشنایی انرژی میگرد** مذهب در تاریکی رشد میکند
دانش امید و شادی می افریند ** مذهب غم و غصه و ناامیدی می اورد
دانش به جز راستی و درستی نیست ** مذهب بجز دروغ و دغل نمی باشد
دانش ارزش انسان را بالا میبرد ** مذهب انسان را کوچک و نادانی او را اشکار میسازد
دانش همواره در جستجو تکامل و تکاپو است** مذهب مردابی راکد و گندابی در حال خشکیدن است
برگرفته شده از نشریه بیداری شماره 13

مشکل انسان ها تنها در ولایت فقیه(ایت الله پاپ خاخام ) نیست بلکه بیشتر در ولایت کبیر است (الله یهوه god ) که به اسمانش نشانده ایم
در کشورهای اسلامی رهبران دینی که هنوز نتوانسته اند مستراح مساجد خود را تمیز نگهدارند چگونه میتوانند ما را به بهشت تر و تمیز و زیبایی رهنمون سازند
در کشورهای پیشرفته امدادهای دولتی خیلی زودتر از امدادهای غیبی به سر تصادف کرده ها میرسند
خدا انقدر بخشنده و مهربان است که هیچ درخواستی از مردمش را بدون التماس و گریه زاری و نذر و سفره انداختن و ... پاسخی نمیدهد
تا اسلام در ایران است از حاکمیت ملی مجلس ملی دولت ملی احزاب ملی و افراد ملی خبری نیست
عوامی که فریب میخورند نااگاهند با سوادهایی که فریب میخورند گناهکارند
روشنفکرانی که فریب میخورند تبهکارند و روشنفکرانی که فریب میدهند جنایتکارند
برگرفته شده از نشریه بیداری شماره 23

اسلام حتی حیوانات زبان بسته را هم به عمل جنسی با مرد کشانید
+ نوشته شده توسط بیدار در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 16:58 |
گوشه ای از دفاعیات عبدارحمن افغانی مسلمان زاده ای که به مسیحیت گرویده بود و در دادگاه اسلامی به اعدام محکوم شده است.البته از این مطلب برداشت اشتباه نشود که ما هوادار مسیحیت هستیم.ما با تمام ادیان مخالفیم و بهترین دین را وجدان بیدار و خرد هر فرد میدانیم.ولی در این دفاعیات نکات اموزنده ای نهفته است که ماهیت ضد بشری اسلام را نمایان میکند:

عبدالرحمن که بدلیل گرویدن به دین مسیح محکوم به اعدام شده مردی بسیار دلاور است در یک دادگاه غیر علنی به رییس دادگاه گفته است اگر میگویند من کافر شده ام مجازات مرا خداوند خودش در ان دنیا تعیین خواهد کرد چرا مرا به جرم یک گناه در دو دادگاه یکی دادگاه شما و یکی در دادگاه عدل الهی محاکمه میکنید.من اصلا نمیخواهم به بهشت بروم شما چه اصراری دارید که مرا از جنهم نجات دهید من نمیخواهم در بهشت در کنار شما بنشینم و یا زندگی کنم.من نمیخواهم یک عمر در کنار حضرت ملاعمر و حضرت امام خمینی تا ابد زندگی کنم من دوست ندارم با اسامه بن لادن و دکتر زرقاوی و احمد شاه مسعود محشور باشم.اگر در این دنیا با بودن در کنار شما سختی کشیدم نمیخواهم اخرتم را خراب کنم به جهنم راضی هستم که در بهشت شما نباشم. تجاوز به رحیمه خواهر ۱۳ ساله ام توسط ملا عبدالعزیز بیشرم مرا مجبور به تعویض دین خدا نموده.دین خدا چه فرقی دارد در اثر جنایتهای بنیادگرایان طالبی هستی مردم افغان بر باد رفت گلبدینی ها برهاندینی ها و ... و ده ها دیگر سرکرده خون اشام خون ملت مارا به شیشه کردند و به خوشخانه های خود خزیدند.اری من دیوانه هستم من با تمایل خودم میخواهم به جهنم بروم.شما چه که بر من میتازید و مرا به محاکمه میبرید.کاری نکید که تماما از دین خدا سربکشم و مرتد بشوم خداوند مارا از چنبر بویناک این مسلمانان جبار و خود فروخته اجنت غارتگر جنایتکار نژاد پرست و میهن فروش نجات بخشد و مرا هم کمک کند که دوباره به جهنم کفار یعنی کشور المان برگردم.معتقدین به خدا مرا دعا کنند.ظلم اسلام پایدار نمی ماند دامن خودش را خواهد گرفت. اسلام بنیادگرا و الوده با قوم بازی ولسان پرستی امان مردم مارا گرفته.من به گدایی در المان سر بلندترم تا شاهی در میهن خراب شده ام.

برگرفته شده از نشریه بیداری شماره ۱۸  

+ نوشته شده توسط بیدار در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 23:38 |
تنها انگیزه ما برای راه اندازی این وبلاگ چیزی نیست جز قدمی کوچک در راه زدودن اسلام از ایران که خود هدفی کوچک است در راه ابادانی ایران و رسیدن ایرانی به جایگاه در خور شایسته اش در جهان متمدن.

اگر ذره ای به عرب بودن این نشئگان قدرت شک دارید این پیوند را ببنید.ارامگاه کوروش سترگ بنیانگذار ایران به دست این جانیان در حال تخریب است.کو گوش شنوایی که پیام ایرانیان را برای نجات نماد ملی ایران بشنود. 

سخنی دارم با ایرانیان برون میهن.تنها کمی به فکر ایرانیان در بند درون کشور باشید.اندکی از هزینه کنسرت و خوش گذرانی را به نشریات مبارز کمک کنید.حال که خود عملا در کارزار مبارزه با رژیم ادمخوار فاشیستی اسلامی نیستین دستکم کسانی که در کارزار گام نهاده اند را یاری برسانید.

+ نوشته شده توسط بیدار در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 1:57 |
این وبلاگ (http://bidari1.blogfa.com ) برای دسترسی ازاد و بدون فیلتر به نشریه بیداری ست. برای دریافت(download) نشریه روی هر شماره کلیک راست کرده سپس گزینه save target as را بزنید.در مرورگر fire fox گزینه save link as را انتخاب کنید.

 

 

گزیده ای از مطالب هر شماره در پرانتز اورده شده است.

بیداری 1 (خرافات و بانوان** رافت اسلامی یا وحشت انسانی **از مرده ها کاری ساخته نیست**اشنایی با کانون فرهنگی خرافه زدایی و ...)

بیداری2 (خدا چیست**روشنفکران زحمت افرین**یکتا بودن خدا چه مزیتی دارد**سخنی با روشنفکران**علائم ظهور امام مهدی قائم**تقلبی با تاریخ و ...)

بیداری3 (دین و دانش در بستر نوگرایی**سخنی با روشن فکران کلیمی زاده**اسلام بزرگترین عامل نفاق**اسلام راستین دیگر چه دامی است؟**جنبش ضد خرافات در دین یهود**پاسخ اقایان شفا و دکتر انصاری درباره سخنان خانم شیرین عبادی و ...)

بیداری4 (ترک دین ایرانی ها از اسلام**ولی فقیه و خاخام اعظم**عقب نشینی رباهای کلیمی**نام ما چیست** گریه فروش ها**فشار فرهنگ خرافی بر زن و ...)

بیداری5 (اسلام چه بر سر ایران اورد**اسلام ناب محمدی**بزرگترین تناقض فلسفی قران**کار اصلی خدا جشن سازی است**کودکان قربانیان اصلی مذاهب**کتاب مقدس و ...)

بیداری6 ( خرد شاد یا عقل خشکیده ادیان**از گفته های یک ملحد یهودی**زنان جانباز**طرفداران دموکراسی دینی**ایین های اسمانی و باورهای زمینیان**رازی که اشکار گردید**وصیت نامه حضرت رسول اکرم**عرفان**ما و عرب ها و ...)

بیداری7 (اهانت به اعتقادات مردم؟**اخلاق بدون دین**باورمندی و پرستش مانعی برای ازادی**خدا قران و انسان**واقعیت هایی در اسلام و مذهب شیعه و ...)

بیداری8 (هیچ عقیده ای مقدس و محترم نیست**چگونه می توان خرد گرا شد**دین کارخانه دروغ پردازی**محمدبن عبدالله و محققین**در بهشت چه خبر است و ...)

بیداری9 (اخلاق دینی یا اخلاق انسانی؟**مقدسات مردم یا مزخرفات اخوندی** پیامبران راستین و پیام اوران پنداری**دین چیست؟**فرهنگ کشتار یا فرهنگ زندگانی**علی همای رحمت یا همای وحشت و ...)

بیداری10 (افشاگری مهم یک حجت الاسلام**زبان ها باز شده است**حقوق بشر و ادیان**پذیرش کورکورانه ادیان و ...)

بیداری11 ( رباها در مسیر خرد یا خرافه**تنها راه رهایی و کسب ازادی**درباره محرم و صفر**پایه تاریخ ملت ایران**مسیح وجود خارجی نداشته است**قوه باه و رهنمودهای چهرده معصوم و ...)

بیداری12 ( تمدن اسلامی علوم اسلامی؟**تنش میان خرد گرا و خرد ستیز**مشیت اللهی**دین ستیزی و ...)

بیداری13 (مذهب انسانیت**روشنفکران اخته**تاریخ اسلام**قوم و قبیله گرفتاران**روحانیت صلاحیت حکومت ندارد و ...)

بیداری14 (جامعه نیازمند دین نیست** مذهب انسانیت**اعترافات اخوندی**ختنه دختران:جنایت علیه بشریت و ...)

بیداری15 ( خرافات چیست**زنان و خشونت**اخلاق اسلامی**سخنی با اقای بازرگان و ...)

بیداری16 (اسلام و مفهوم ان در پیوند با تروریسم** دعا**سکولاریته بستن در همه دوزخ ها است**تورات از کجا امد و ...)

بیداری17 (فریبی به نام سید بودن**خدای ایران کیست و چیست**امام حسین و امام حسن در جنگ با ایرانیان** کاریکاتورهای دانمارکی**معجزه قران و ...)

بیداری18 (توهین به مقدسات**تزویر مسلمانی**حقوق بشر و اسلام**ربایان دوستان نزدیک خدا**محمد بزرگترین ثروتمند تاریخ عربستان و ...)

بیداری19 (خدای دروغین ادیان**خدای ربوده شدنی**ریشه های عقیدتی اسلام و ...)

بیداری20 (شماره ویژه مهندس بهرام مشیری : اسلام به روایت بهرام مشیری و ...)

بیداری21 (از دین چه میدانید؟ ایا اسلام را می شناسید و ...)

بیداری22 (دنباله مطالب شماره پیشین و ...)

بیداری23 (چگونگی پیامبری موسی و عیسی**قاضیان شرع و زنان مسلمان**زن مسلمان کیست؟**نگهبانان و پاسداران راستین اسلام**یهودیان و چوب باورهای موروثی و ...)

بیداری۲۴ (مذهب من**نگاهی به مصاحبه ای از محمد پیامبر اسلام**خرد یا ایمان**یکتا بودن خدا چه خوبی دارد**قربانی کردن**پیرامون سخنان پاپ و ...)

بیداری۲۵ (خدا شناسی همان دینداری است**مقام زن در ادیان**برای رسیدن به دموکراسی چه کردیم**بنده خدا و ...)

بیداری۲۶ (بررسی و تاملی در سه کتاب اسمانی نام**نگاه انجیل به زن**راز پایداری نوروز**خدا و مرگ**همسر داری و برده داری در اسلام و ...)

بیدلری ۲۷ (بار منفی فرهنگ دینی- مورد سوگوند**صلیب نمونه ای از مظاهر اسارت**افریدگار جهان مانع اصلی ادم شدن انسان**ایا خدا وجود دارد؟-با پرسشی از موحدان عالم**زنان ایران را چه میشود** عزاداری عجیب و غریب یهودیان** مقالات دکتر مهراسا و ...)

بیداری ۲۸ (بررسی و تاملی در کتابهای اسمانی**خدا کجاست**ما عرب نیستیم و اسلام جزو هویت ما نیست**سیدها که هستند و از کجایند**مولوی و عیسی مسیح**شیعه کیش هزار خدایی و ...)

بیداری ۲۹ (بررسی وغور در محتوای قران**و ان سید نورانی**علم و منطق حرف اخر**شیعه دین هزار خدایی**دیدار گور امام رضا**پشتیبانان جنایتو ...)

شماره ۳۰ (شماره ویژه بیداری: مصلحت یا خیانت**یکتا بودن خدا چه مزیتی دارد**زنان و ادیان**ایینهای اسمانی و باورهای زمینی**هیچ عقیده ای محترم نیست**سه دین با هم دشمن**اسلام چه بر سر ایران اورد**اخلاق بدون دین**از گفته های یک ملحد یهودی**نقدی بر اندیشه های کسروی)

بیداری 31 ( چاه جمکران و منتظران**شیعه گری مکتب پوچ گرایی**خدایان ناتوان**مکانیسم نیروی جنسی و غریزی زن در اجتماع بر پایه ادیان سامی**سخنان چرچیل در مورد اسلام و ...)

بيداري 32

بیداری 33

بيداري 34

بیداری 35

بیداری 36

بیداری 37

بیداری 38

بیداری 39

بیداری 40

تمام لینکها بازسازی شده و ۱۰۰٪ کار میکند.

+ نوشته شده توسط بیدار در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 2:47 |