شماره های 32 تا 39 برای دریافت و مطالعه اماده میباشد.به پايين صفحه برويد.
تشیع آپاندیسی بربدنی مریض به نام اسلام!
شیعه دروغ و خدعه ای به عظمت یک دهم کل مسلمانان!
در بخش نخست اشاره کردم که پس از فوت محمد، سران اعراب چون فهمیده بودند و میدانستند که قیام آن حضرت کلاً جنبه ی مدنی و دنیائی داشته است و چنگ زدن به وجود «الله» و تمسک به آسمان بهترین وسیله بوده است تا اقوام عرب نواحی نجد و حجاز را به زیر یک حکومت و یک پرچم بکشد، برسر خلافت(جانشینی) محمد و رسیدن به فرمانروائی، به بحث و مجادله و مبارزه پرداختند. درآن هنگام، به ذهن هیچ یک از اعراب، مقامی به عنوان خلافت دینی و آسمانی خطور نمیکرد. زیرا همگان برطبق آیات قرآن آگاه بودند که محمد خود را خاتم النبیین معرفی کرده و به همین دلیل رسم جانشینی دراسلام به مانند سلسله پیامبران بنی اسرائیل وجود ندارد. هرچه هست جانشینی برسر حکومت و اقتداراست... ازعلی جوانترین بیکاره ی عرب، تا ابوسفیان محتشم و رئیس نامدار قبیله اموی، میدانستند که «محمد»، الله و سماوات را وسیله ای کرده است تا به مدد آن بر قبایل عرب چیره شود و به شهرت و قدرت و پادشاهی برسد. نمونه اش جنگهائی بود که با همزبانان خود میکرد و نامه هائی بود که مشهور است به پادشاهان دیگر اقلیمها می نوشت تا به دین او درآیند و مطیع و منقاد او شوند. اصحاب و یاران محمد آگاه بودند که با اعلام ختم پیغمبری در قرآن، بخش دینی و آسمانی حکومت جانشین ندارد و آنکس که به عنوان خلیفه برگزیده میشود، تنها و تنها در بخش زمینی ی حکومت جانشین محمد است.
اعراب در همان ابتدای دعوت محمد برای قبول اسلام و پیوستن به او، هدف و منظورش را دریافتند و میدانستند که او تشنه ی حکومت و قدرت است. به همین جهت بزرگان طوایف حتا عموهایش «عباس و ابولهب» که به مراتب از او برتر و نامدارتر بودند، همواره او را مسخره می کردند که برادرزاده مان دیوانه شده و از ما می خواهد مطیع او شویم و به حکومتش گردن نهیم و اطاعتش کنیم. با وجودی که سالها بود محمد با زن ثروتمند و محتشم عرب «خدیجه بنت خویلد» ازدواج کرده و دارائیهای خدیجه را صاحب شده بود، بازهم بعضی از اعراب مکه رسماً و به وضوح او را همان چوپان شترهای ابوطالب میدانستند و قبول حکومت محمد درزیر لوای دین، برایشان بسیار سنگین بود. حتا عموی بزرگش ابوطالب (پدر علی» علیرغم حمایت جانانه اش از محمد دربرابر خطرات جانی، هیچگاه آئین محمد را نپذیرفت و پاسخ دعوتهای برادرزاده را با تمسخر میداد. علت دشمنی و کینه ی کسانی مانند ابوسفیان و ابو لهب عموی محمد به همین دلیل بود که میدانستند محمد به هدف حکومت و کسب قدرت، در مقابل بتهای مورد احترام آنان، بتی جدید به نام «الله» را در ذهن خود ساخته و راه پیغمبران بنی اسرائیل را برگزیده است.
ابوسفیان ازنامدارترین سران عرب پس ازآن که در فتح مکه به زور شمشیر آئین محمد را پذیرفت و مورد بخشش قرار گرفت و سهم بزرگتری از غنائم را صاحب شد، به اعراب و حریصانی که با ولع به ربودن اموال مشغول بودند رو کرد و گفت: «بخورید و ببرید!... به همان الله تان سوگند، نه الله ی بود و نه جبرئیلی آمد. محمد می خواست سلطان شود، که شد...»
آری بامرگ محمد، قدرتطلبان و حریصان و شیفتگان پول و ثروت، هریک به دلیلی خود را شایسته حکومت و جانشین میدانستند. در این میان سر علی که ساده لوحانه خورا لایق حکومت میدید، بی کلاه ماند و کسی رغبت به او نشان نداد؛ جز چند نفر گدا گرسنه مانند «یاسر- ابوذر غفاری- بلال حبشی و یک دو تن دیگر»
از نظر شیعیان، درآن زمان تمام مسلمانان مرتد شدند و مرتد هستند، بجز این چند تن هوادار علی که پایه ی تشیع بعدی را نهادند و به شیعه ی علی معروف شدند.
اما تشیع اصلی را جعفر امام ششم شیعیان بنانهاد و برایش شریعت درست کرد.
شیعه زائده ای است مصنوعی که توسط هواداران علی و عموماً پس از مرگ علی درست شد و برای تأیید و تحکیم ادعاهای خود، بزرگترین دروغها را در کنار تاریخ دین اسلام وضع کردند تا اثبات وجود کنند. از آنجمله:
1- شیعه می گوید که محمد پس از مراسم حج الوداع در برگشتن از مکه به مدینه، در بین راه در محلی به نام «غدیر خم» به کاروان همراه دستور میدهد که توقف کنند وآنگاه بر روی سکوئی که از کوهان شتران برایش درست میکنند میرود و خطاب به همراهان در ضمن سخنانی «علی» را به جانشینی تعیین کرد...این ادعا دروغی است بزرگ و چنان بی شرمانه که مسلمانان سنی (غیر شیعه) که 90% پیروان محمد را تشکیل میدهند، شیعیان را کافر و مفتری میدانند و عقیده دارند که به محمد افترا بسته اند. زیرا تاریخ از واقعه ی غدیر خم به نحوی دیگر سخن میگوید.
شرح واقعه این است که: قبل از ماه ذی حجه که ایام حج است، محمد لشکری را به سرکردگی «علی» به یمن فرستاده بود تا باکسانی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند بجنگد و در ضمن گرفتن اموالشان به نام غنیمت، جزیه و مالیات آن نواحی را نیز با خود به مکه بیاورد تا ضمن شرکت در مراسم حج، اموال بین محمد و بیکاران و خوشنشین های اطرافش تقسیم شود. اما پس از غارت اموال، اکثریّت سپاه غارتگر همراه علی، که دین و اسلامشان دردزدی و چپاول خلاصه میشد، راضی نشدند اموال به مدینه منتقل شده و تقسیم شود. آنان تمام اموال غارت شده را از آن خود میدانستند و معتقد بودند آنها جنگیده و کشته و زخمی داده اند؛ به چه دلیل از ثروتی که توسط انان غارت شده است دیگر اهالی مدینه باید بهره مند شوند. از این رو غنائم را میان خود تقسیم کردند و سهمی هم برای علی کنار گذاشتند. زمانی که علی از این واقعه خبردار شد، به محافظان و خود دستور داد به زور و حتا کشتن چند نفر از اعضای سپاه، اموال را از آنان بازستانند.
این عمل سبب شد که کینه ی علی در دل بیشتر همراهان و سپاه به وجود آید به طوری که درخفا تصمیم به کشتن علی گرفتند و مترصد بودند تا فرصتی پیش آید و علی را بکشند. خبر این تصمیم پنهانی، به گوش محمد رسید و از جان پسر عمو و دامادش بیمناک شد. به طوری که درهمان میان راه برگشت به مدینه، مجبور شد. مردم را جمع کرده و برایشان سخنرانی کند. در این سخنان، محمد به مردم گفت، «علی از من است و خون او خون من است(چون پسر عمو و از یک طایفه بودند) پس هر کس که مرا دوست دارد، باید علی را هم دوست داشته باشد. خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست دارد و دشمن بدار آنکس که علی را دشمن میدارد...» به این ترتیب مانع کشتن علی به دست حریصان غنیمت شد. همین و همین و این تمام مسئله ی غدیر است؛ و موضوع چنان کوچک و کم اهمیّت که حتا درهیچ یک از خطبه ها و سخنانش که در نهج البلاغه جمع است، خود علی به آن اشاره ای ندارد... حتا علی در نامه ای به معاویه می نویسد:«همان مردمی که باابوبکر و عمر بیعت کردند، به من هم بیعت کرده اند و شما باید اطاعت کنید...» او نی گوید محمد و خدا مرا به جانشینی برگزیدند. اما آخوندهای شیعه براین واقعه مهر خلافت و امامت علی زده اند و با دروغ و خدعه، علی را نه تنها خلیفه ی نخست محمد بلکه امام تعین شده از سوی خدا میدانند. امام، یعنی پدیده ای که دردین اسلام نبوده و نیست و بدعتی است که گروه رافضی بنانهاده اند.
2- اصول دین اسلام عبارت است از« توحید- نبوت- معاد» که در کتاب تألیف محمد به نام قرآن، به آن اشاره شده است. اما شیعیان دو اصل دیگر را جعل کرده و به آن افزوده اند؛ به نام«عدل -امامت» صفت عدل مانند دیگر صفاتی که مسلمانان برای الله قائلند، در مذهب شیعه یک اصل شده است تا امامت و خلافت علی را توجیه کند و بگویند که خدا چون عادل است، فهیمیده است چه کسی را جانشین محمد کند! امامت یک وصله ی ناجور و یک زائده ای است که گروه هواداران علی درست کرده اند تا برخلاف آیه ی خاتم النبییین، پیامبری محمد را ادامه دهند. بحث امامت چنان یاوه و بی ریشه است و چنان دور از خرد و استدلال است که تن به مسخره و شعبده میزند. شیعه معتقد است که امامان نیز مانند محمد از طرف الله تعیین شده اند و همین تعیین مقام آسمانی برای علی و یازده نسلش، یعنی تداوم رسالت و مغایرت با گفته ی قرآن که محمد را آخرین پیامبر معرفی کرده است. البته شریعت شیعه براین دوازده نفر نام رسول و پیغمبر نمیگذارد، بلکه با فریب و ریا، آنان را امام خطاب میکند که معنای پیشوا دارد؛ ولی همان مختصات رسول از قبیل وحی و حدیث گوئی و معصومیّت را برایشان قائل است. شیعیان کذاب در این بیراهه چنان با بلاهت سرگردان رفته اند که برای حسن عسکری امام یازدهمشان که ابتر و بی نسل بود؛ پسری دروغین ساخته و به نام امام دوازدهم و غائب، او را درون چاهی چپانده اند و بیش از دوازده قرن است اورا در این چاه محبوس و در مدفوع خود غرق کرده اند.
3- آوردن جمله:«علی ولی الله» در تشهد و اذان و به هنگام نماز، از دیدگاه اسلام بدعتی است کفرگونه که حتا در میان شیعیان نخستین مرسوم نبوده و از اختراعات و دستورهای شاه اسماعیل صفوی دائم الخمر بوده است.
4- مراسم عزاداری در روز عاشورای ماه محرم، شامل سینه زنی، زنجیر کوبی، قمه زدن بر سر و صورت خود و اطفال کم سن و سال، آنهم درمیان معابر و درملاء عام تداومش در دیگر ایام سال، جز نمایش توحش، و اثبات بلاهت چه نامدارد؟!
این نوع ابداعات به نام تشیّع، در دینی که خود پایه و مایه اش خرافات و جهالت است، بار خرافات دین اسلام را چند برابر کرده است.
به این دلایل و دیگر براهینی که شرحش سبب درازای کلام میشود، مذهب شیعه، که انشعابی ساختگی و بدعتی دروغین درشریعت و سلطنت محمد براعراب است، سبب شده است تا عامه ی مسلمانان، شیعیان را رافضی یعنی ترک کننده ی دین و بالاتر از آن کافر بدانند.
دکتر مهرآسا

