آفریدگار جهان، مانع اصلی آدم شدن انسان!
میزان نبوغ و بزرگواری پیامبران و دیگر چهره های تاریخی را شمار قربانیانی که از جوامع بشری گرفته اند تعیین می کند!
حسین ملک
نرون، چنگیز، آتیلا، لنین، استالین، مائو، هیتلر، موسیلینی، هیروهیتو، پل پت، چه گوارا و سایر جانوران بزرگوار، قتل عام هایشان را مرتکب گشته و گورشان را گم کرده اند، در حالی که پیامبران همچنان سرگرم کشتارند.
سلاح هولناک اینان ویروس عفونت زای عقیده است که فقط آنتی ویروس خرد و اندیشه می تواند بی اثرش سازد.
حدود دوازده هزار سال پیش هوموساپینس انسان فراهوشمند، خرد پیشه، بیدار نخستین پایه تمدن ها را بنا نهاد و دور و بر پنج شش هزار سال بعد به اندیشه ابداع آفریدگار یکتا افتاد، ابداعی خونین و مالین به ویژه در جوامع زیر سلطه حکومت های عقیدتی.
عقیده چیست؟
دریافت خام و نا مدلل را عقیده گویند، عقیده آنجا سر و کله اش پیدا می شود که اندیشه به بن بست جهالت برسد. تا پیش از بروز بیماری خداوند یکتا باوری همه جوامع بشری بت پرست بودند و بت ها هیچ نبودند مگر تجسم نیروهای طبیعت. شمار قربانیان که بت های گوناگون از بشر گرفته اند در قیاس با قتل عام های ناشی از ظهور خالق یکتا و پیدایش ادیان بسیار ناچیز است.
تا زمانی که خرد و منطق عقاید را به شکست قطعی نرساند در بر همین پاشنه زنگ زده خواهد گشت.
آفریدگار جهان، مانع اصلی آدم شدن انسان!
مگر دو گونه جهان بینی بیشتر داریم؟ الهی(!) و مادی.
گونه نخست (الهی) پایه در عقیده دارد، یعنی توهمی و نابخردانه است و از همین بابت راه را برای تعبیرهای متفاوت باز می گذارد. نتیجه این اغتشاش چیست؟ ظهور ادیان و مذاهب، همگی فاجعه آفرین که فقط در یک امر ویژه با یکدیگر توافق دارند، یعنی خوار شمردن جنس مؤنث، و چقدر حیرت و تاسف است که زنان سراسر جهان به جای اینکه پیشگام خدا ستیزی و نفی ادیان و مذاهب بوده باشند از دیر باز معتاد گشته اند به پذیرش و تحمل خفت و خواری.
گونه دوم جهان بینی مادی است- گونه نخست یعنی جهان بینی الهی، نطفه شر و نفاق را در خرد می پروراند در حالی که جهان بینی مادی ماتریالیسم با بدیهیات سر و کار دارد و نه با عقیده و ایمان. جهان بینی الهی بجای منطق و دلیل از چماق و زور و ترور استفاده می کند. معبد و نیایشگاه میسازد. الهیون به ویژه مسلمانان به سبب اعتقاد به دنیای پس از مرگ، برای زندگی ارزش قایل نیستند. در حالی که مادیون واقعی (ماتریالیست های غیر ایدئولوژیک) حیات را ارج می نهند و جان دیگران از جمله جانوران را همان اندازه عزیز میدارند که جان خودشان را. مومنان به خدا و ادیان و مذاهب بدون استثنا مبتلایند به جهل مرکب و از این بابت است که دین ستیزی را نیز گونه ای از دینداری می انگارند. مومن همه را به کیش خود پندارد!!
اطلب العلم و لو بالسین
یعنی علم را طلب نما حتی اگر در چین باشد. ملایان با تکرار این گفته تلاش می کنند حجاب بر افکنند بر واقعیت دانش ستیزی ادیان، بویژه اسلام. نخست باید بدانیم که دریافت اعراب صدر اسلام از مفهوم علم هیچ ارتباطی با دانش به معنای مدرن آن ندارد. در آن دوران مردمان حجاز تقریبا هیچ آشنایی با علم و فرهنگ و فلسفه جوامع دیگر نداشتند و دانش هایشان منحصر میشد به پرورش شتر و حفر چاه آب و کشت نخل و کشتار قبایل رقیب و ارتکاب غزوات یا همان غارت و راهزنی!
واژه علم نزد مسلمانان آن عصر مفهومی جز علم دین به ذهن متبادر نمی کرد و لفظ دین نیز معنایی جز اسلام از خود بروز نمیداد.
اگر منظور آخوندان از علم همان بوده که عرفی است و جهانی، چرا هیچ آخوندی را سراغ نداریم که فرضا به دانش فیزیک و شیمی و زیست شناسی و آناتومی و امثال اینها پرداخته باشد؟ به علاوه دانش های عصر ما ابدا قائل به فرودست بودن زنان نسبت به مردان نیست. آیا آخوندان حاضرند به برابری حقوق زن و مرد گردن نهند؟ حتی گردنشان را بزنی؟ خیر
واژه پر بار فرهنگ را اگر به ابتذال نیالاییم، بایدمان آنرا از هر چه که با خرد و منطق ناسازگاری دارد بپالاییم. عقیده و ایمان بزرگترین دشمنان فرهنگ هستند زیرا باور به خدا، پیامبر، دین، مذهب و ایدئولوژی ها- انسان را متکی بته غیر بار می آورد و مانعی بلند میسازد در راه خودآگاهی و قائم به ذات شدن بشر.
آویسن (بوعلی سینا، آخر بوعلی هم شد اسم، این نام های قلمبه و سلمبه و بد تلفظ عربی یکی از دیگری زشت تر و عق انگیزترند) بیش ازیکهزار سال پیش هوشمندانه ترین سخن را در نفی وجود خدا بر زبان آورده است پیش از خلق گیتی خداوند چه می کرده است؟ ( رجوع فرمایید به مقاله خداشناسی، همان دین داری است، به قلم توانا و شگفت انگیز آقای دکتر م.مهرآسا، در شماره 25 نشریه بیداری)
· سده ای پس از بوعلی سینا نوبت به شاعر نابینای عرب، ابوالعلا معری میرسد که درکمال بینایی و بیداری ضمیر، می گوید انسان یا عقل دارد و دین ندارد و یا دین دارد و عقل ندارد.
· حافظ شیرازی آرزو داشت فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد، همان اندک ابیاتی که از حافظ باقی مانده به نیکی نمایانگر تحول فکری اوست. از مرحله شک تا وصول به یقین درباره خیالی بودن وجود خدا. و میداند که بنده خدا به خودش اجازه شکافتن سقف فلک و طرح نو در انداختن زا نمیدهد، موجود باورمند به خدا یک مفعول ذهنی است و نه یک فاعل قائم به ذات.
· حدود سه سده پیش از ظهور حافظ در اروپای مسیحی دستنویسی زیر عنوان سه جاعل به صورت مخفیانه میان طلبه ها و کشیش ها دست به دست می گردید، منظور نویسندگان متعدد ان تالیف سرشار از شهامت و افشاگرانه از عنوان سه جاعل موسی، عیسی و محمد هستند. چرا از نام زرتشت در آن دستنویس اثری نیست، در صورتی که آن زمان آیین زرتشت در اروپا شناخته شده بود، زیرا زرتشت بر خلاف آن سه جاعل هرگز خودش را فرستاد، ویژه آفریدگار جا نزد، جهل کننده و شارلاتان و سواستفاده کننده از جهالت عوام نبود.
· زکریای رازی و خیام را باید در کنار بوعلی سینا و حافظ از جمله پیشگامان نفی وجود آفریدگار دانست بعد از آن مدت ها دوران سکون و جمود ذهنی سر میرسد و در سرزمین ما هیچ گل اندیشه ای نمی شکفد. در غرب مسیحی، اما دوران انگیزیسیون به تبعیت از طبع آزادی خواه انسان منجر می گردد به پیدایش متفکران و فلاسفه ای که نواندیشی ها و نوآوری هایشان عصر روشنایی را پیش می آورد.
در میان ویژگیهای انسان فرا هوشمند یا هوموساپینس دو مورد از بقیه مهمترند. 1- نفی وجود آفریدگار 2- صراحت گفتار.
از عمر خداوند بیش از پنج شش هزار سال نمی گذرد، هر چه زودتر او را دفن کنیم به آزادی انسان و مدد رساندن به گسترش خرد و منطق خدمت کرده ایم. عدالت را می بایست در فرد فرد جوامع بشری درونی نمود تا آنچه را که بر خود نمی پسندد به دیگران روا ندارد.
خدا و ادیان نه تنها هیچ کمکی به عدالت گستری و اخلاق پروری نکرده اند، بلکه با دور نمودن بشر از اصل و اصالتش خوی ددمنشی را در وی پرورانده و می پرورانند. خدا یعنی نفاق، دین یعنی تبعیض و آخوند یعنی شکنجه گر جسم و روان.
کاظم ملک

