تبليغاتX
آیینه سایت نشریه بیداری

بیداری شماره ۳۰ منتشر شد

بانو شما چرا...!؟

م .ع. مهراسا

آیا اعتقاد و تعصب بانوان ایرانی به دین و تشِّع نباید پرسش برانگیز باشد؟

 

چند وقت پیش بانوئی هممیهن برای من نامه ای یک صفحه ای ازراه فکس فرستاد و از این که دریکی از نوشتارهای نشریّۀ بیداری آقای مدیر نوشته بود:« زنان ایرانی را چه میشود که این چنین متعصبانه به دین اعراب چسپیده اند...» گله داشت و ایراد می گرفت که «مگر تنها زنان دیندارند و به خرافات متکی... چرا سهم مردان را نادیده گرفتهاید؟...» که من ایرادش را ازدیدگاه تبعیض، آن زمان روا دانستم. اما اکنون مدتهاست دریافته ام که شوربختانه زنان ایرانی در میدان دینداری و مسلمانی و خصوصاً تشیّع، چه کباده کشانی هستند؛ و چه با سربلندی خودرا مبارزان و یلان پایدار در راه بزرگداشت اعراب 1400 سال پیش نشان میدهند! زنان پارسی، در راه حمایت از دین و مذهب، به مراتب از مردان سریعتر میدوند و پر شتابترند.

این زنان و مادران شیعی مذهب ایرانند که بر تن پسران سه- چهار ساله ی خود در ایام محرم  و روزهای مرگ تازیان، رخت اعراب نجد و حجاز را می پوشانند؛ و از همان زمان زهر خرافات را در ذهن بچه می ریزند. این زنان و مادران ایرانی اند که سفره عباس و زینب و دیگر اعراب 14 سده پیش را می گسترند و در سر سفره به روضه خوانی می نشینند. این بانوی خانواده است که آخوند و روضه خوان را به خانه دعوت میکند تا برایش ذکر مصیبت کشتگان کربلا را بازگوید و او بگرید و اشک ریزد!

آری علیرغم آنکه اسلام، و به طور کلی دینهای سامی هیچ حق و ارزشی برای زنان قائل نیستند، بانوان ایرانی را چه میشود که به این ادیان مخصوصاً اسلام، متعصبانه دلبسته اند؛ و حتا به تبلیغ و مبالغه گرویده اند؟ 

تورات و انجیل و قرآن زن را زائده ای از مرد می دانند که مانند زگیل و یا شاخه ی درخت، از او روئیده است و ناچار سربار مرداست و فقط باید با این زائده مدارا کند... خدای تورات و انجیل و قرآن، پس ازآن همه تنهائی و بیکاری، برآن میشود که آدم بیافریند و برای خود و شیطان، دردسر بسازد. روشن است که طبق گفتهی این سه کتاب، آدم خلق شده از گل، از نظر فیزیکی به شکل و هیکل مرد است؛ و چون«خداوند خدا» پس از آفرینش مرد، او را تنها و درمانده دید، درصدد برآمد که برای سرگرمی اش، نوعی اسباب بازی به او هدیه کند. این کار را با بیرون زدن جوانه و یا زائده ای ازپهلوی همان مردی که آدم نام داشت، تأمین فرمود. بنابراین و طبق فرموده ی کتابهای آسمانی که الزاماً نباید هیچ موئی لای درزشان فرو رود، ننه حوا زگیلی بوده است که از تن آدم برون جهیده و بارگرانی شده است بردوش این نخستین پیامبری که دراوایل، تنها پیروش خودش بود!

این چگونگی ی خلقت زن است از دید آئینهای سامی!... درعمل نیز، این ادیان هیچ حقی جز همان اعمال فیزیولوژیکی ی موجودات زنده، برای زن قائل نیستند. اصولاً بین زن( به عنوان همسر) و کنیز در اسلام، تفاوتی بسیار اندک وجود دارد؛ کنیز را باید از صاحبش که او را دزدیده است، خرید؛ و همسر را با دادن «شیربها» به پدر و پرداخت مهریه به زن خریداری کرد. بقیه مراتب و مراسم تقریباً یکسان است. مردان که «خداوند خدا» آنان را به هیکل و هیبت خود ساخته است، باید نان و آبی به زنان بدهند و رختی و تن پوشی براندامشان کنند؛ و سدالبته به گاه دفع شهوت هرچه خواهند انجام دهند. درمقابل، پس ازمرگ شوهر، ازاموال منقول، کهنه تشکی و پاره لحافی براو ببخشایند.

این است تمام حقوق و سهم زن دراین ادیان. درمقابل زن باید مطیع خلیفه ی خدا یعنی مرد باشد، بی اجازۀ او هیچ کاری انجام ندهد؛ و حتا نسبت به بچهی گرسنه ی زن همسایه نیز ازشیر سینه اش دریغ ورزد. درهرجا و حالتی که بخواهد او را دربرگیرد، مخالفت نکند!

در برابراین همه اکرام و اِنعامی که دین اسلام در حق زن روا داشته است، چرا بانوان ایرانی تندتر و قبراقتر از مرد در میدان مسابقه ی دینداری می دوند، پرسشی است که ما ازبانوان محترم به ویژه آنان که تیتر دکتر و مهندس نیز در جلو نامشان می درخشد داریم؛ و منتظر پاسخگوئی هستیم.

آنچه سبب شد که من وارد این بحث شوم، هدیه ای است که دوستی از نیویورک برایم فرستاده است. این هدیه مجله ای است در 58 صفحه با جلد رنگین و کاغذ محکم به نام«هدی». لُگوئی برای مجله تهیه و چاپ کرده اند که در میان یک دایره و ستاره ی هشت ضلعی نام چهارده معصوم شیعیان حک شده است. این مجله در کانادا چاپ و منتشر میشود و البته آن را برای تنویر افکار ما، به ایالات متحده هم می فرستند. مجله، چند ماه پیش یه دستم رسید و شماره سوم است و مربوط به اکتبر 2006 که من مطمئنم هنوز انتشارش ادامه دارد؛ زیرا منبع هزینه اش دلارهای نفتی است و مبتکران انتشار مجله، مزدبگیران حکومت ولایتند.

سرمقاله ی مجله زیر عنوان«بردگی نوین» به قلم خانم «آمنه متقی» مدیر و سردبیر مجله است. مقالۀ دیگر مجله که ازصفحۀ 5 تا صفحۀ 11 را آراسته است، عنوانش«جلوه هائی از مدیریّت در قرآن» است... از صفحه 12 تا 16 را مقاله ی آیت الله دکتر سید کاظم مصباح موسوی که به تمثال حضر آیت الله با عبا و عمامه آراسته است زیر عنوان«درحستجوی خوشبختی، و خوشبختی از دیدگاه روانشناسی و اسلام» پرکرده است.

در صفحه ی17 : قالَ علی، مطالبی از علی امام نخست شیعیان است... از صفحه 24تا 32 را نوشتاری با عنوان «گزیده ای از اعجاز علمی قرآن کریم دربیان گسترش جهان» پرکرده است. صفحه 33 در«اهمیّت نماز و احکام آن» نگاشته شده است؛ و کلاً مطالبی است سست و بی مایه که نویسندگان متعبد مسلمان مذبوحانه می کوشند دانش امروزی را به فرموده ی شترچرانان 14 سده پیش اعراب بدوزند. عین مطالب را به زبان انگلیسی هم به چاپ سپرده اند.

 

اشاره به این مبحث به این دلیل است که مدیر و سردبیر مجلۀ«هدی» (به معنای هدایت کننده) یک بانوی ایرانی است به نام «آمنه متّقی» که از ایران به کانادا مهاجرت فرموده تا مبلغ شیعیگری باشد. با اصرار میگویم: بانوی ناشر، همچنان که از نام و نام خانوادگی اش استنباط میشود، از خانوده ای دینسالار و مبلغ دین است؛ و اگر همسر همان جناب آخوندی که مجله به تصویرش مزین است نباشد، دستکم وابستگی اش به شهر قم و ملاهای قم را نباید نادیده گرفت. سرمقاله که به قلم این بانوست، نوشته ای است باهمان طرز انشای ملائی و ادبیات احمدی نژادی که پس از مقدمه ای پرطمطرق و اظهار مدرنیسم، با آیاتی ازقرآن که مفاهیمی سست و بچگانه دارند، امروز را به 1400 سال پیش گره میزند.

نگارنده بارها گفته ام و بازهم می گویم، اگر تبلیغ برای دین و خداپرستی آزاد و رواست، ضد تبلیغ و مبارزه با مبلغان و مغزشویان فقیه و ملای زن و مرد نیز باید مجاز و رواباشد. اگر این همه کنیسه و کلیسا و مسجد و کنشت کافی به مقصود نیستد و لاجرم مجله و رادیو و تلویزیون نیز مبلغ خرافاتی به نام دین میشوند، بی دینان و مؤسسات آنها نیز این حق را دارند که خلاف آنها اقدام کنند. اگر خداپرستان آزادند هرچه می خواهند بگویند و بنویسند و اوهام را رواج دهند، بی خدایان هم این اجازه را دارند در رد و انکار مقولات لاهوت و مابعد الطبیعة کوشاباشند. هنگامی که بانوئی از تبار شریعتمداران که نه تنها مشکلی در ایران ندارد بلکه از هرجهت در وطن آراسته به تشیّع معزز و محترم است، از ایران به کانادا مهاجرت می کند تا مبلغ دین اسلام و مذهب شیعۀ حُقه ی اثناعشری باشد، چرا مخالفان خرافات و اوهام که از دست دین گریخته اند، نتوانند زهری را که این خانم و دیگر مبلغان در کام مردم می ریزند خنثی کنند؟

من مطمئنم: این بانو که مجله ای با این هزینه را مجانی منتشر میکند و شنیده ام بنگاهی دینی را نیز در کانادا اداره می فرماید، ازسوی قدرتی و منبعی حمایت میشود و این تلاشها پشتوانه ای به ارزش نفت بشکه ای 90 دلار به همراه دارد.

مرا با نادانان و بی سوادان کاری نیست؛ آنان جاهلند و معذور. سخن من با دانش آموختگان است. باید برسر متعبدان دانش آموخته فریاد زد: ای خفتگان در اعماق تاریخ! ای هماندیشان روستائیان نادان و بی سواد! ای صاحبان ذهن متحجر! ای شیفتگان اعراب حجاز! شما که به هر وسیله و ازهر راه میکوشید باور جوانان را به سوی خرافات و دینداری بکشانید و برای تغییر اعتقادات مردم سرمایه گذاری کرده اید، چرا مخالفان روش تان را برنمی تابید؟ آیا نمی دانید که سخنتان با ما که چرا «به باورهای مردم ایراد میگیریم» نشان استبداد و شیادی دین است؟

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 10:34 |