تبليغاتX
آیینه سایت نشریه بیداری - خدا چیست

شگفتا پرسش همیشگی خدا چیست تنها در بین باورمندان به خدا مطرح است! باورمندان به خدا که بایستی انچه را که می پرستند خوب بشناسند خود در برزخ ندانستن خدا چیست و خدا کجاست وبسیاری پرسشهای دیگر سرگردان و گرفتار شک و شبهه فراوانی هستند.گوناگونی صفات خدای خود ساخته انسان که صفات و اعمال اوهمان خصوصیات یک انسان معمولی است چنان دگرگون ناهمگون و وارونه است که همه خداپرستان را سر درگم و شکاک کرده است.در جایی خدا رحمان و رحیم است در جایی مکار و جبار می شود و درهمان حال که این خدا نه جسم است و نه روح در دینی(یهودیت) با یکی از پیامبران کشتی می گیرد و در ان یکی زنی را حامله می کند. این خدای عجیب و غریب در تدارک برپایی مکانی است که مخلوق خودش را در اتشی بس وحشتناک بسوزاند و یا بهشتی را وعده میدهد که بمانند محله های بدنام مکانی فقط برای خوشگذرانی رفع عطش مسایل جنسی و شهوانی انسان باشد.

واقعا خدا چیست؟ فیلسوف نامدار دکتر ایل چی لی  خدا را چنین تعریف میکند:

                                   

                                 خدا چیست

 

یکی از بزرگترین معماها و دایمی ترین پرسشهای تاریخ بشر درباره خدا می باشد. خدا چیست و او را چگونه تعریف میکنید؟ پرسشی است که نوابغ جستجوگر را با بهترین تفسیرها و عالی ترین تحقیق های روشنگری به ژرف ترین نا امیدی ها راهنمایی کرده است. پاسخ های گوناگون به این پرسش، ایجاد برخوردها و رنج های فراوانی در اطراف و اکناف جهان برای مردم داشته است.

آنچه که ثابت کردنی است و ما امروز به آن رسیده ایم، خدا محدودیت ها و نام امیدی های ما را تعیین و تعریف می کند.

زمانی که انسان در گهواره تمدن بود هر چیز در حول حوش خودش را «خدا» می نامید و هر درخت و سنگ و گل و برگ خدایی داشت که آن را محافظت می کرد.

در پشت هرپدیده مانند باد و باران و آتش یک خدا وجود داشت که دگرگونی های فاجعه آمیز طبیعت، اوامر بوالهوسانه خدا برای ترس و احترام به او بود.

انسان با ناشناخته ها محاصره شده بود، بمجرد انکه کارکردهای ورای هر ناشناخته را آموخت و آن ناشناخته، شناخته شد و معلومات او توسعه یافت، به همان انداه هم نفوذ خدایان رو به نقصان گذارد، و انسان تشخیص داد که تا چته انداه به دانستن بیشتر نیاز دارد.

در این مسیر، بزرگترین تشخیص ها درک نادانی خود انسان بود، هر چه هوش انسان رشد مینمود، بیشتر تشخیص میداد که به پرسش های بیشتری نیاز دارد «چرا آسمان آبی رنگ است و بی انتها، چرا در کهکشانها این همه ستارگان هستند و در نهاینت من که هستم و چرا انجا هستم؟ در حقیقت «خدا» نماینده محدودیت های معلومات انسان شد.»

هنگامی که عقل و هوش ما نقصان می گیرد، خدا حکمرانی می کند، ما مجموع امیدهای غیر ممکن و رویای خود را «خدا» می نامیم.

زمانی که بتوانیم کاری را انجام دهیم، خود انجام میدهیم و زمانی که نتوانیم از خدا میخواهیم که آن را برای ما انجام دهد.

زمانی که تشنه هستیم و آب در دسترس است، از خدا آب نمی خواهیم، اما هنگامی که با کمبود باران روبرو می شویم دست به دعا و نماز بلند می کنیم.

با چنین روشی خدا برآورنده خواسته هایی است که ما خود نمی توانیم آن را بدست آوریم. این است که خدا در اولویت آرزوهای ما رشد می کند. خدا به همان اندازه که در خواسته های دست نیافتنی ما نفوذ میکند، انرژی چنین خواسته هایی هم به او قدرت و اعتبار می بخشد. در حقیقت خدا تنها یک واژه کاربردی است که بجای خواسته ها و آرزوهای دست نیافتنی ما می نشیند، و هیچگونه کاربرد عملی ندارد.

  

+ نوشته شده توسط بیدار در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 1:17 |