تبليغاتX
آیینه سایت نشریه بیداری - ما عرب نیستیم

از امروز یک همکار افتخاری به وبلاگ بیداری پیوست و این انسان اگاه کسی نیست جز دکتر مهراسا که تقاضای بنده را قبول کردند و از این به بعد شاهد مطالب ایشان در این پایگاه هستیم.ضمن خوشامدگویی به دکتر مهراسا نخستین مطلب ایشان را میتوانید بخوانید:

ما عرب نیستیم

این جمله کوچک، یک شعار بی مایه نیست؛ این ادعا، نشان برتری طلبی هم نیست. هرچند اگر معنای تفوق نیز از آن برخیزد، دربرابر برتری طلبی عربها و پدیده‌ی عرب و عجم ساخته‌ی اعراب خودخواه صدر اسلام جای ایراد نمی تواند باشد. اما این یک واقعیّت است که ما عرب نیستیم. این جمله ضمن بیان یک حقیقت، شاید فریادی باشد برای اثبات هویّت ملی و تاریخی ما.

تاریخ گواه است که ما با یورش دین اسلام، عرب نشدیم؛ زیرا اسلام را با میل و رغبت نپذیرفتیم و برما تحمیل شد. ما از اعراب و دینشان اسلام، دعوت نکردیم که قدم رنجه فرموده و خانه و میهن ما را باورود خود مزین فرمایند! اسلام برای ما حتا میهمان ناخوانده نبود و نیست. دین اسلام مانند نتایج یک زمین‌لرزه‌ی مرگبار برما ایرانیان آوارشده است. نزدیک به 14سده پیش، اعراب برما تاختند و آوار اسلام را برسر ما ریختند. ثروت دربار پادشاهان ساسانی، اموال ملت ایران، زنان زیبا و سفید پیکر ایرانی، و حرص شهوت و برده داری عربی، انگیزه‌ای شد تا جهان‌وطنی‌ اسلام وارد فاز عمل شود و «عُمر خطاب خلیفه‌ی دوم» و سران حکومت نجد و حجازرا ترغیب به یورش به ایران وایرانیان کند؛ و اسلام برای نخستین بار در بیرون از مرز عربی، پرچمش را برزمین بکوبد، ردایش را پهن کند و برما تحمیل گردد.

پیش از ورود به اصل مطلب، باید بگویم: دوستان و هممیهنانی که علیرغم چشم پوشی ازفرائض دین و بی قیدی نسبت به آداب و رسوم اسلام، هنوز درد دین دارند و محبت اسلام عزیز را نمی توانند از ذهن خویش بزدایند، درانتقاد از ما به این موضوع اشاره میکنند که:

« شما فقط از دین اسلام ایراد می‌گیرید و به دیگر آئینها نمی پردازید. بنابراین، شماهم متعصبید و یا کارتان سیاسی است...»

در پاسخ به این عزیزان هراسناک ازعذاب قبر و ترسان ازلهیب دوزخ و مارغایشه، باید بگویم: ما و شما در خانواده‌ی مسلمان به دنیا آمده و درمحیط و فرهنگ اسلامی رشد و نمو کرده‌ایم؛ بدون آنکه جوهر دین درکلیّت، و اسلام به صورت اخص را بشناسیم. لاجرم ما گرفتار دین مبین اسلام و استبداد آئین حنیفیم. ما را یهود و نصارا آواره نکرده و به تبعید نفرستاده؛ و سیاست و حکومت میهن ما را آئین یهود و مسیح و بودا نمی گرداند؛ بلکه اسلام و شیعه است که چون دوباره به قدرت و حکومت رسیده است، ذات و طبیعت خویش را همانگونه که هست، نمایانده است. برخلاف نظر و ادعای شما، ما بارها از دین موسی و عیسی و بهائیّت نیز ایرادگرفته و کاستیها و خرافات درآن آئینها را برشمرده و کتابهایشان را نقد کرده‌ایم. درضمن میدانیم که عیسویّت دنباله‌ی یهودیّت‌است و اسلام نیز ازهمان دو آئین سرچشمه گرفته و مطابق فرهنگ اعراب اندکی خودرا مشاطه کرده است که ربطی به ما ندارد. پس ما باید بیشتر به درد خویش برسیم تا مشکل دیگران.

ضمناً در میان یهودیان و مسیحیان، افراد آگاه و روشنفکر فراوانند؛ و آنها هستند که باید به اهمیّت مسئولیّت خویش واقف باشند؛ و دراین زمینه با کشیشان و رباهای زلف‌بافته که در کوچه و خیابان ویلانند درافتند. قرنهاست دموکراسی و آزادی به آنان این اجازه را داه است تا دین را نیز همانند دیگر موضوعهای زندگی نقد و حتا مسخره‌کنند. دراین رابطه تا آنجا پیشرفته اند که فیلم سینمائی درنقد و تمسخر دین هم ساخته و به دید هزاران میلیون‌آدم رسانده‌اند. این تنها مسلمانان هستند که نقد دین برایشان تابو شده که نباید به حریمش ره یافت.

به هرحال، ما ایرانیان، گرفتار چنگال دین اسلام و تبعات آنیم. دین اسلام ازظهورش تاکنون، دستکم سه بار مارا آوراه کرده وکوچانده است؛ یک بار در زمان خلیفه دوم و شکست ساسانیان؛ یک بار به علت یورش تشیّع صفوی، و بار آخر به سبب هجوم تشیّع خمینی و خمینیسم. وگرنه تمام ادیان، بیهوده و خرافه و گمراه کننده‌اند.

کسانی که می‌گویند و برگفته‌ی خویش اصرار می‌ورزند که ایرانیان با رغبت دین اسلام را پذیرا شدند، دروغگویان بی‌شرمی هستند که نه میهن می شناسند و نه ملیّت را.

درست است که درپایان جنگ و غارت مظفرانه در زمان خلفای راشدین، تنها درسدی از ایرانیان دین جدید را پذیرفته بودند، اما حکام عرب از همان ابتدا، چنان مالیات و جزیه‌ای برغیر مسلمانان بسته بودند، و مردمان بارها غارت‌شده را چنان درتنگنا گذاشته بودند، که فقر و تنگدستی توان زندگی را از آنان گرفته بود. در نتیجه پرداخت اینگونه باجها به نام خراج دین را تاب نیاورده و به ناچار گردن به قبول اسلام نهادند. بخش خنده‌دار اینجاست که خلفای آزمند عرب، به علت کم شدن درآمد، مسلمان شدن ایرانیان را پذیرا نبوده و به امرای محلی دستور میدادند که مانع مسلمان شدن مردم شوند. اما گدائی و تنگدستی و گرسنگی، عرصه را بر ایرانیان بسته بود و چاره‌ای نداشتند که با قبول دین اسلام، از شر خراج و سرانجام گرسنه‌مرگی رهاشوند.

این است عواملی که ایرانیان را وادر کرد به آئین اسلام عربی گردن نهاده و دین جدید را بااکراه بپذیرند. اما خوشبختانه به همت بزرگانی چون رودکی و فردوسی، برخلاف دیگر ملتهای مغلوب زبان عربی برایرانی مسلط نشد؛ و ما نه تنها گویش فارسی را نگهداشتیم، بلکه لهجه‌های محلی نیز محفوظ ماند. در حاشیه بگویم وجود واژه‌های عربی درگفتار و نوشتار ما دلیل هیچگونه وابستگی نخواهد بود؛ زیرا وجود لغات بیگانه در تمام زبانها امری طبیعی و رایج است. کما اینکه حتا در قرآن هم کلمات فارسی وجود دارد.

آری ما عرب نیستیم! درنتیجه، اگر هردین غالب برجامعه را نیز با هزار اما و اگر، گوشه‌ای از فرهنگ فرض کنیم، اسلام ملیّت ایرانی ندارد و نمی تواند جزئی از هویّت ماباشد. زیرا این دین به شهادت کتاب مبینش قرآن، ویژه‌ی اعراب است و برای اعراب وضع شده و به صورت بخشی از هویّت و ملیّت آنان درآمده است.

برای اثبات این امر، لازم آمد تا از کتاب اسلام یعنی قرآن شاهد آوریم:

آیه 2 سوره یوسف:« ما این قرآن را به زبان عربی بر شما فرستادیم تا آن را بفهمید...»

آیه 4 سوره ابراهیم:«ما هیچ رسولی را درمیان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم، تا به آنها احکام را بیان کند...»

آیا این آیات تأیید و تأکیدی بر این خواسته نیست که دین اسلام آئینی قومی و ویژه‌ی اعراب است و برروی ویژگیهای آن قوم بناگشته و مطابق فرهنگ و سلیقه‌ی اعراب تدوین و تنظیم شده است؟ آیا این گونه آیات به ما نمی گوید که دین اسلام با زبان و فرهنگ و تمدن ایرانی همخوان نیست؟

آری ما عرب نیستیم! و این دین تحمیلی، ریشه درفرهنگ ماندارد. همچنانکه، آئین بهائی نیز چون کتاب و دستورها و دعاهایش همه عربی و رو نوشتی از اسلام محمد عرب است، نمی تواند دینی ایرانی باشد؛ و خوشبختانه یا بدبختانه خود دین بهاء نیز ادعای جهانی دارد نه ایرانی.           ‌

+ نوشته شده توسط بیدار در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:53 |