تبليغاتX
آیینه سایت نشریه بیداری - سال قمری

تاریخ قمری یا تاریخ سرگردان دینی!

 دکتر مهرآسا

قوم یهود باسابقه ی تاریخی اش، ازعهد کهن دارای فرهنگ و آگاهی بود، اما علیرغم آن معاریف، گویا از سال خورشیدی خبر نداشتند و زمان را بر روی گردش ماه به دور زمین تعیین کرده بودند و 12 بار گردش ماه را یک سال حساب می کردند. می دانیم مدت این گردش، 29 شبانه روز و نیم است، به همین جهت بعضی ماه ها 29 روز و برخی 30 روز محاسبه میشوند. اعراب نیز همین رسم را گرفتند و برآنها نامهای عربی نهادند. اما ایرانیان، سال خورشیدی داشتند که 365 روز و شامل 12 بخش سی روزی بود که درکل 360 روز میشد و پنج روز آخر سال نامی دیگر داشت و در آن 5 روز مراسمی ویژه برگزار میکردند. به این گونه که هر سال درهرشهر یک نفر را از میان اهالی برمی گزیدند تا درآن پنج روز آخر سال حاکم شهرباشد. این فرد که به صورت سمبلیک برای حکومت برشهر در آن پنج روز برگزیده شده بود، نامش «میر نورزی» بود. جالب است گفته شود که فرمان این حاکم، تنها در روزروشن اجرا میشد و شبها حتا اگر به چنگ مردم می افتاد کتک هم می خورد. به این جهت مجبور بود با پایان گرفتن روز، خودرا از دید مردم پنهان کند. حافظ شاعر نابغه و روشنفکر ما هم، در یکی ازغزلهایش به این رسم ایرانیان اشاره دارد و می گو ید:

 

سخن درپرده میگویم، چوگل ازغنچه بیرون آی** که بیش ازپنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 

بنابراین، ایرانیان ازهزاران سال پیش می دانستند که سال و چهار فصل کدام است و روز و شب و سال چگونه ایجاد میشود؛ و آگاه بودند که گذشت زمان برحسب رابطۀ خورشید و زمین شکل می گیرد و یک سال شامل 365روز است؛ و هرسال درهمان روز نخست فصل بهار، سال را آغاز میکردند. اما واضعان سال قمری چون بیشتر بیابانگرد و کویرنورد بودند و به علت گرمای بیابان شبها سفر و حرکت میکردند، به ماه و حرکت ماه و تغییر شکلش اهمیّتی بیشتر میدادند؛ و بالاتر از آن، این روشن کننده ی شبهای تاریک بیابان را می ستودند. بدیهی است چون ازدانش بی بهره بوده و اهل تحقیق نبودند، زمان را برحسب حرکت و تغییرات نورانی ی ماه تقسیم و دنبال می کردند. درقرآن آیة 189 سوره بقره می گوید(البته از زبان خدا):

«ای پیامبر! ازتو می پرسند سبب بدر و هلال ماه چیست؟ بگو که درآن تعیین اوقات عبادت و حج و معاملات مردم است؛ و نیکوکاری بدان نیست که از پشت دیوار خانه به خانه درآئید، زیرا این کارناشایست است. نیکوئی آن است که پارساباشید و هرکاری را از راهش وارد شوید و...»

دقت و توجه به این آیه ی درهم، بی مایگی خدا و رسولش را برماثابت میکند:

 نخست این که خدای فرستنده ی قرآن و آفریدگار جهان از سال خورشیدی که زمان واقعی است، خبر ندارد و بدر و هلال شدن ماه را اوقات نجومی و تاریخی قرار میدهد.

دوم این که در یک آیه که معمولاً یا یک جمله است و یا حد اکثر باید یک پاراگراف باشد، دو موضوع کاملاً متفاوت و بی ربط را آورده است...خدا دارد از بدر و هلال ماه سخن میگوید، بدون ارتباط می گوید نیکوکاری بدان نیست ... آخر کسی پیدا نشده است از این الله بپرسد این موضوع جداگانه چه ربطی به آن پرسش و پاسخ دارد؟

آقایان و بانوان دکتر و مهندس که در دیار فرنگ درس خوانده اید و به این کتاب می نازید و از آن دفاع می کنید، شما این دو موضوع بی ربط در یک آیة را چگونه توجیه می فرمائید؟

بی جهت نبوده است که حضرت در همین کتابش می گوید جن و انس اگر جمع شوند نمی توانند مثل این قرآن را بیاورند. زیرا چنین بی ربط گفتنی کار هرکس نیست.

 

سال قمری 354روز است و هیچ ربطی به گردش خورشید ندارد و درنتیجه فاقد چهار فصل است و زمستان و تابستان درآن معنا ندارد؛ و اصولاً گاه شمار علمی نیست. درواقع تاریخ قمری، تاریخی سرگردان است و مطلقاً قابل اعتماد و اعتنا نمی تواند باشد. به همین علت، در عمر خویش شاهد بوده ایم که یک زمان، رمضان یا محرم و دیگر ماه های قمری در تابستان است و سی سال بعد در یخبندان زمستان... اما شریعتمداران اسلام چه نازشی دارند به این ماه های قمری...!

+ نوشته شده توسط بیدار در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 16:31 |